تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
دردا و دریغا وطن من وطن من
گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه بن بست
گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود ، چون كوه
يادگاري جاودانه ، بر طراز بي بقاي خاك
+ نوشته شده در 22:10 توسط علی .
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

+ نوشته شده در 15:16 توسط علی .
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
یارب مباد که گدا معتبر شود

گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود

+ نوشته شده در 2:15 توسط علی .
جمعه هشتم خرداد 1388
رای
رای سیاسی ٬ نمی تواند (( به شرط چاقو )) نباشد .

+ نوشته شده در 0:17 توسط علی .
دوشنبه چهارم خرداد 1388
بهشت
بس که در سرزمین گل و بلبل به کار ما کار داشته اند ٬ همین اندازه که در دیار کسی سر به سر ما نگذارد ٬ آن دیار را بهشت و مردمش را فرشته می دانیم.
+ نوشته شده در 8:21 توسط علی .
شنبه دوم خرداد 1388
به چند می فروشی؟

اگر جلو رویت تکه یخی باشد و آرام آرام آب شدنش را ببینی، غصه ات می گیرد. احساس از دست رفتن می کنی. خصوصا اگر اندک تلاشی برای به دست اوردنش کرده باشی. اگر تمام ارزشی که یخ داشته خنکی اش بوده و ببینی که این خنکی در حال ناپدید شدن است. آنگاه است که دلت برای خنکای یخ  می گیرد!

خدا کند این آب شدن ها برای رسیدن به متاع ارزشمند و پنهان درون یخ باشد. خدا کند که جز سرمایی که انتظار داشتی، چیز دیگری را بیابی!

+ نوشته شده در 9:22 توسط علی .