در همين زمينه مي فرمايد:
تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار
كه رحم اگر نكند مدعي خدا بكند
نمي فهمم چرا شنيده ها اعتبارشان بسيار بيشتر از ديده ها شده ! چرا آدمها آنچه را كه خود ديده اند به كناري نهاده و از شنيده هاي ديگران براي نتيجه گيري هاي ذهني شان استفاده مي كنند . مگر اين معني اش غير از اين است كه ديگري را بسيار بالاتر از خود بپنداري و خود را كنار بگذاري ؟ يعني واقعا مي شود ؟
مي دانم كه بزرگترين خصلت انسان هم فراموشكاري اوست اما عليرغم اين دليل مگر مي شود ؟
2- من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم مي رود.