ابوالمشاغل مي گويد : بايد ايستاد ؛ حتي اگر زانوها قدري بلرزد ٬ شك قدري نفوذ كرده باشد ٬ و اضطراب ٬ نيز ٬ ناگزير ٬ قدري ...
اصل ٬ در هر شرايطي ٬ و رد هر شكلي ٬ ايستادن است ؛ چرا كه دوام در ايستادگي ٬ به هر حال ٬ شكل و شرايط را ٬ به سوي انسان ايستاده تغيير خواهد داد ...

زرد و سرخ و ارغوانی
برگ درختان پاییز
می ریزند بر زمین
آرزوهای ما نیز
درختان پاییز در خون غنودند
سرودی به یاد بهاران سرودند
ریخت ز چشم شاخه ها
خون دل زمین چو برگ
از همه سو روان شده
اشک خزان ببین چو برگ
ریخته بر زمین سرد
این همه برگ سرخ و زرد
آه بهار آرزو، بر سر ما گذر نکرد
توشه ای از بهاران ندارم
یادگاری ز یاران ندارم
گرد خاموشی و خستگی
روی قلبم نشسته
همچو خزان خموش و زرد
در ره تو نشسته ام
تا تو مگر قدم نهی
باز به چشم خسته ام
زرد و سرخ و ارغوانی
برگ درختان پاییز
می ریزند بر زمین
آرزوهای ما نیز
شعر و آهنگ : امير حسين سام

پي نوشت : بخش اشتراكيات رو افتتاح كردم كه توش لينك آخرين چيزهايي رو كه خوندم و به نظرم جالب بوده مي گذارم ، گرچه نمي دونم چند وقت يه بار مي تونم آپديتش كنم .