تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
قدر...
گفتم : اين چيست ؟ بگو زير و زبر خواهم شد
گفت : مي باش چنين زيرو زبر هيچ مگو
+ نوشته شده در 18:14 توسط علی .
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
آرزو

بله ... بسیاری از آرزو های انسان ٬ آرزو های کوچک ٬ و آرزو های بسیار بزرگ انسان ٬ هرگز بر آورده نمی شوند .

آرزو ها ٬ سربازان سپاه زندگی ما هستند .

ما برای رسیدن به پیروزی ٬ فوج فوج از خوب ترین و محبوب ترین آرزو هایمان را در تمامی جبهه ها از دست می دهیم : دلاو ران را ٬ مو منان را ٬ پاکبازان را ٬ و شاید آنها را که اگر می ماندند می توانستند جهان را عوض کنند ...

تو هرگز نمی توانی در یک نبرد سهمگین ٬ با شاگردان سخت شرور شیطان رویرو شوی و در امتداد نبرد مداوم و سرسختانه حتی یک سرباز هم از دست ندهی .

عزیز من ! از دست رفتگان ٬ بزرگ اند و عزیز .اما تو حق نداری به عزای ابدی ایشان بنشینی ٬ زیرا در مقابل آنها که در نیمه راه مانده اند یا کشته و مفقود شدند و در برابر چشمان حسرت زده تو پرواز کردند و رفتند ٬ بسیاری از سربازان تو نیز به پیروزی رسیده اند ٬ و بسیاری خواهند رسید ـ اگر نه در زمان تو ٬ در زمان فرزندان تو .

و باز ٬ عزیز من ! ما مجاز نیستیم که در ماتم آرزو های بر باد رفته ی خویش بنینیم ٬ و مویه کنان ٬ قصه سوک انجامی از شکست های ذره بینی خود بسازیم و تحویل دیگران بدهیم .

برای یک سپاه ٬ حتی اگر یک سرباز هم به پیروزی برسد اما آن پیروزی ٬ واقعی ٬ عمیق ٬ ماندگار ٬ و معتبر به اعتبار یک آرمان باشد ٬ کافی ست .

اگر بتوانی ٬ به سادگی و صفای یک کودک ٬ اعتقادی خالصانه داشته باشی ٬ به اینکه دنیا با تو آغاز نشده و با تو به پایان نمی رسد ٬ دیگر مشکل چندانی برای تو ـ که بار سنگین ان همه رویا و آرزو را شب و روز به دوش می کشی ـ باقی نخواهد ماند . و همین اعتقاد ٬ تو را موظف می کند که آرزو های به انجام نرسیده اما گرانقدر خود را به فرزندانت و فرزندان سرزمینت و فرزندان جهان بینی ات بسپاری ...

اگر این چرخ ٬ بعد از من و تو ٬ خواهد چرخید ـ که بی شک خواهد چرخید

بگذا دلیلی یا دلایلی برای خوب چرخیدن در اختیارش بگذاریم .

یادت باشد ! همه آرزو های بزرگ ٬ متعلق به من و تو نیست تا بخواهیم به همه آنها ٬ یکجا برسیم و چیزی برای آیندگان نگذاریم

دنیای بی آرزو ٬ دنیای خوف انگیزی ست

و انسان بی آرمان ٬ انسانی حقیر ٬ بسیار حقیر ٬ و بسیار حقیر ... 

+ نوشته شده در 11:14 توسط علی .
یکشنبه هفدهم شهریور 1387
...
۱- آنقدر ماجرا را با روایت هایی که دوست داشت برای این و آن تعریف کرده بود که حالا که می خواست خودش دوباره برای خودش آن را مرور کن هرچقدر فکر می کرد یادش نمی آمد اصل داستان چه بود !

۲- از شادی ٬ مستانه قهقهه می زد و انگار اصلا به ذهنش هم خطور نمی کرد که او که امروز به همین راحتی این همه آدم را به این فروخت فردا هم خود او را به دیگری ...

+ نوشته شده در 12:26 توسط علی .
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387
گذشته و حال و آینده
آینده امنیت نداشت
گذشته مرده بود
حال از دست می رفت
+ نوشته شده در 16:8 توسط علی .
جمعه یکم شهریور 1387
موقعیت کارتینگی
کارتینگ چیز پیچیده ای نیست ٬یک پیست ۲ کیلومتری به شکل مارپیچ که قرار است نمونه ای مینیاتوری از پیست های مسابقات حرفه ای اتومبیل رانی باشد و تعدادی ماشین مسابقه که دور این پیست می گردند اما کارتینگ سواری به تجربه کردنش می ارزد . ممکن است برایتان تجربه ای را رقم بزند که تا عمر دارید فراموشتان نشود . در کارتینگ - مخصوصا چند دور اول نخستین باری که سوار کارتینگ شده اید - لحظاتی هست که احساس می کنید ( با اینکه کل مسیر ۲ کیلومتر است ( و هر لحظه به مرکز - در واقه مرکز دایره های متحدالمرکز - می رسید اما دیر یا زود ٬ یادتان می افتد که کل مسیر پیست طول چندانی نداشته ( و اتفاقا متوجه می شوید که پس از این همه پدال فشار دادن به جایی نرسیده اید ) ٬ و تازه دوزاری تان می افتد که بر خلاف تصور شما ٬ هیچ کدام از مسیرها ٬ مسیر تازه و جداگانه ای نبوده ( دور برداشتن و سرعت تان احتمالا باعث شده بوده فکر کنید با مسر تازه ای روبه رو هستید ) و شما به اشتباه گذر از چشم اندازهای تکراری را به پای تجربه های تازه نوشته اید و خودتان را برای لحظاتی صاحب تجربه های تازه به حساب آورده اید . این توهم ( توهم داشتن تجربه های متنوع ) که در کارتینگ سواری در نوبت اول به آدو دست می دهد ٬ در زندگی هم ما به ازا دارد. چه بسا سالها در زندگی دور خودمان بچرخیم و و موقعیت های یکسانی را که در شکلی تازه تکرار می شوند ٬ نتوانیم بازشناسی بکنیم و آن را متوهمانه ٬ یک تجربه کاملا تازه حساب کنیم . مخصوصا در سن و سال جوانی بعضی لحظات احساس می کنیم زمان زیادی بر ماگذشته و موی سفیدی به هم زده ایم و صاحب کلی تجربه گرانقدریم اما حقیقت اینجاست که باید شک کنیم . باید به خودمان و آنهایی که ادعا می کنند صاحب کوله باری از تجربه های سر تا پا متفاوت اند ٬ شک کنیم . شاید ما و آنها هم در یک <موقعیت کارتینگی> افتاده باشیم . هی دور تجربه های تکراری چرخ زده باشیم و قربان صدقه شان رفته باشیم و متوهمانه ٬ تجربه تازه به حساب شان آورده باشیم .  
+ نوشته شده در 18:28 توسط علی .