تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
شنبه سی و یکم فروردین 1387
قوانین نانوشته
احساس می کنم قدیم تر ها آدمها خیلی بیشتر پایبند به قوانین نا نوشته بودند ٬ انگار این قوانین مهمتر از قوانین نوشته شده بود یا اگر بهتر بخواهم بگویم شاید با اهمیت تر و با ارزش تر .

ولی حالا مثل اینکه همه چی باید گفته و نوشته شود تا آدمها خود را ملزم به انجامش بپندارند .

+ نوشته شده در 21:48 توسط علی .
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387

قومی متفکرند اندر ره دین
قومي به گمان فتاده در راه يقين
مي‌ترسم از آنكه بانگ آيد روزي
كه اي بي خبران راه نه آن است و نه اين


+ نوشته شده در 13:24 توسط علی .
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387
هر جا ملت است آنجا مجلس است ( دکتر مصدق )
دو تا مطلب دیدم که حیفم آمد نخوانید .

مطلب اول آخرین نطق اکبر اعلمی در مجلس بود .

در جائی خواندم که "آزادی از عدالت زاده و با اندیشه سروده میشود، با دیوار شعر و با زندان فریاد می شود، با بیگانه باطل و با استبداد تکه ای نان می شود. آزادی اگر حق است گرفتنی است و اگر هزینه دارد پرداختنی است.

متن کامل را اینجا بخوانید.

مطلب دوم هم یک کار آماری روی تعداد آرای انتخابات مجلس بود . گر چه نتیجه گیری اش را قبول ندارم. فکر می کنم با استفاده از همین آمار می شود به وضوح دید که اگز همه شرکت می کردیم به راحتی می شد برنده باشیم ٬ وقتی میانگین آرای انتخاب شدگان قطعی حدود ۵/۴ درصد کل واجدین شرایط است.

این مطلب را نیز اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در 12:53 توسط علی .
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
مردمان این دیار
مردمان ِ این دیار ساده اند- عشق ِ من!-
و سادگی برادر حماقت است!

به پاسبانی ِ کشتِ خود از آسیب منقارها
مترسکی از چوب ُ‌ پوشال بر می افرازند
و آن سوی فرار ِ کلاغان
به زانو درمی ایند در مقابل ِ هیولای دست ساز ِ خویش
تا سُنبُله های زَرْرَنگ را
- که حاصل ِ رنج روزُ ماهند-
به شکرانه ی دفع شر به شعله ها بسپارند
و حق گذار ِ حامی ِ چوبین ِ خویش باشند!

دریغا که دشنه های خونْ ریز
به معجزه ی مشتی تخته از دریدن باز نمی مانند
و اسماعیل ها بر قدم های خویش به مسلخ می روند
بی که سراب رسالت پدرانشان را
شک روا دارند!

آری!
مردمان این دیار ساده اند
و سادگی برادر مرگ است

                                                                                             یغما

 

+ نوشته شده در 22:33 توسط علی .
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
به همین سادگی ...
نمی دونم چرا بعد از خوندن این پیامک !! اینقدر ذوق کردم. شاید به خاطر اینکه مدتها بود آدمها ...

بگذریم ٬ می نویسمش ٬ احتمالا خودتون می فهمید چرا ...

نه چه زحمتی ... نشریه مال همه مونه . من خودم دوست دارم برا نشریه مون کار انجام بدم.

 

+ نوشته شده در 20:9 توسط علی .
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
دعوا شده بود ناجور

اول دعوا شده بود بین نظامی های سرکوبگر و سیاستمداران دیکتاتور، بعدا دعوا شد بین سیاستمداران دیکتاتور و سیاستمداران میانه رو، بعدا دعوا شد بین سیاستمداران میانه رو و سیاستمداران آزادیخواه، بعدا دعوا شد بین طرفداران آزادی و آنارشیست ها و.... بالاخره نظامی های سرکوبگر آنارشیست ها رو سرکوب کردند.
+ نوشته شده در 11:37 توسط علی .
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
بعععله ...

ضمنا بازماندگان ۸۰ و ۸۱ و ۸۲ ای لطف کنند و به

 

وبلاگ گروهی فارغ التحصیلان فیزیک دانشگاه تهران

 

سری بزنند و از برنامه ریزی های جشن فارغ التحصیلی که قرار

است در تاریخ ۸ خرداد ۸۶برگزار شود مطلع گردند.

 

+ نوشته شده در 11:21 توسط علی .
یکشنبه یازدهم فروردین 1387
مسافر
نمازت شکسته است...

     تو اهل زمین نیستی.

     اینجا مسافری

+ نوشته شده در 18:45 توسط علی .
یکشنبه چهارم فروردین 1387
چه درونم تنهاست

همه چیزش فرق داشت با هر سال از آن خواب گرفته تا ...

سال نو تون مبارک.

ابری نیست
 بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پکی خوشه زیست
 مادرم ریحان می چیند
 نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط
نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
 پشت لبخندی پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست که نمی دانم
 می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
 راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
 من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
 پرم از راه از پل از رود از موج
 پرم از سایه برگی در آب
 چه درونم تنهاست

+ نوشته شده در 22:50 توسط علی .