تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386
غروب ...
حالا که فرصتی به دست آمده تا کمی عکس هم در این رفت و آمدها بگیرم ٬گفتم شاید بد نباشد یك سریش رو اینجا بگذارم . گرچه اصلا عکاسی حرفه ای نيست چون همه اش عجله داریم و باید بدویم تا دیر نشود و خیلی فرصت نیست تا کادر و نور و ... را تنظیم کنم اما گاهی اوقات با همین عجله هم چیز های خیلی بدی از آب در نمی آید .

اما عکس های امروز

 پنجشنبه هفته گذشته جاده تلو

 

جاده تلو

 البته توي اينجا نمي شه خيلي بزرگش كرد . اگر خوشتان آمد مي توانيد سيو كنيد و با كيفيت بهتر ببينيد.

+ نوشته شده در 22:24 توسط علی .
جمعه بیست و سوم آذر 1386
کبک - برف - صورت مساله
...

حالا می خواهند گندی که بالا آورده اند را با ۱۰ تا ماشین و تعدادی عمله حل کنند که حتی بلد نیستند چه طور باید با آمها حرف زد ٬ حتی آدااب معاشرت اویه را هم یاد نگرفته اند .

۲۸ سال این بچه هایی را که تحویل گرفتند به امان خدا ول کردند و حالا که نسل شان بار آمده - همان نسل معروف به نسل انقلاب را می گویم - تازه فهمیده اند که چه گندی به بار آورده اند و می خواهند اینگونه عذاب وجدانشان را ...

قرار بود آموزش و پرورش باشد . از آموزشش که مملکت خیری ندید و گرنه حال و روزمان این نبود اما امان از این پرورش ! کاش روزی کسی توانایی این را داشته باشد و همه شان را ردیف کند و ازشان بپرسد که چه برنامه ای برای پرورش این نونهالان و نوجوانان - معروف به امیدهای انقلاب - و جوانان داشتید که اینگونه موفقیت آمیز بوده ؟ این نسل بی هویت را چگونه ساخته اید . گاهی اوقات بعضی چیزها را که میبینم و می شنوم می ترسم از اینکه خواهر و برادرم  در این مدرسه ها درس می خوانند . تنم می لرزد که چگونه این اتفاقات در مدرسه راهنمایی و دبیرستان میهن (( اسلامی )) مان اتفاق می افتد .

جدا اگر حتی اپسیلونی به آنطرف اعتقاد داشته باشند شب چگونه به خواب می روند .

و حالا ...

قرار بود جمهوری اسلامی باشد . جمهوری اش را که ... اما حالا اسلامیتش باید با این چند تا ماشین و این چند تا آدم حفظ شود .

تا کی قرار است سرشان را را زیر برف بکنند و برای خودشان منشورهای کاری و اخلاقی ببافند و ...

گشت های به اصطلاح ارشاد نونه کاملا بارز مدیریت ایرانی و کنترل بحران است .

این نسل نسل شماست آقایان ... نسلی که شما ساخته اید .

حالا به جای اینکه مواخده اش کنید و یک سری عمله از سر ساختمان ببرید و روزی ۲۰۰۰ تومان بیشتر به او بدهید تا بزند توی سرشان باید جوابشان را بدهید که چرا هیچ کاری برایش نکردید و هیچ برنامه ای برایش نداشتید و ندارید .

این میوه های درختیست که شما کاشتید ...

حالا تحویل بگیرید ....

+ نوشته شده در 21:13 توسط علی .
یکشنبه هجدهم آذر 1386
روزگار غریبی ست
۲ سال پیش که شروع به نوشتن توی این وبلاگ کردم خیلی ایده ها برای نوشتن توی ذهنم بود . خیلی چیزهایی که بعدا وقتی خواستم بیارمش روی صفحه مانیتور یا می دیدم نمی شه ازش نوشت یا اینکه ... خلاصه اینجوری شد که تعداد ثبت های موقت از تعداد پست های آپ شده بیشتر شد .

آره امروز که روز تولد این وبلاگه به این نتیجه رسیدم که همه چیز رو نمی شه نوشت .

اصلا این کلافگی دیگر امان نوشتن نمیدهد. دیگر دست و دلم به نوشتن نمی رود . وقتی که آنها که ادعای دوستی شان می شد و می شود چنان ... بگذریم .

به قول بامداد : روزگار غریبی ست نازنین !

همه چیزت را باید جلوی چشمت از تو بگیرند و تو مجبور باشی تنها نگاه کنی و هیچ کس نباشد که حتی ...

نوشتن به ماند برای شاید وقتی دیگر.

راستی امروز مراسم ۱۶ آذر بود . کلی خودم رو کنترل کردم تا بعد از سالها بالاخره یه بار نرم پایین . بعد از اون خاطره بد پارسال که هنوز هم برام هضم نشده نمی خواستم دیگه اون خاطرات خوبم گذشته خرابتر بشه . نرفتم اما الان که فکر می کنم حس خیلی بدی دارم .

 

+ نوشته شده در 21:4 توسط علی .