تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
جمعه بیست و هفتم مهر 1386
از وبلاگ یکی از دوستان چون خودم اصلا دل و دماغ نوشتن در موردش را نداشتم اما این مساله آنقدر به نظرم مهم بود که از کنارش ساده نگذریم .

به سلامتی ، خزر را هم پیشکش جانشینان مافیایی تزار کردیم تا به خیال خود ، برای مقابله با آمریکا متحدی دست و پا کنیم . در کنارش طرح چند ده میلیارد دلاری همکاری با چینیها امضا کردیم تا آنها برای اولین بار هم که شده همکاری در فعالیتهای فنی و عمرانی که هیچ تخصصی در آن ندارند را در عسلویه و پروژه پارس جنوبی امتحان کنند . خیلی حقیر شده ایم . این را از سخنان وقیحانه رییس جمهور آذربایجان می شود فهمید که بی پروا قرارداد های تاریخی میان ایران و شوروی را به هیچ جای خودش هم نمی گیرد و رییس جمهور ما خنده کنان نظاره گر سخنرانی نمایندگان دولتهایی شود که تا 200 سال پیش جزو ایالات ایران زمین بوده اند . آدم به یاد تلاشهای چند صد سشاله روسها برای سلطه کامل به خزر می افند . تلاشی که بی آنکه نیازی به پیشه وریها و پسیانها باشد نتیجه داد . یاد شهدای جنگهای ایران و روس بخیر . حالم به هم می خورد از روزهایی که تجربه می کنم . احساس خفگی می کنم

+ نوشته شده در 2:21 توسط علی .
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
لبریزی از گفتن ولی ...
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
 غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
 بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
ایینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
 تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست
 همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
 دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
 شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
 اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست
+ نوشته شده در 21:54 توسط علی .
چهارشنبه هجدهم مهر 1386
من هنوز همان گرگم که از طعم یوسف تنها تهمتی نصیبم شد ....
+ نوشته شده در 17:18 توسط علی .
دوشنبه شانزدهم مهر 1386
!
شراب بي‌غش و ساقي خوش دو دام رهند
که زيرکان جهان از کمندشان نرهند

من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سياه
هزار شکر که ياران شهر بي‌گنهند

جفا نه پيشه درويشيست و راهروي
بيار باده که اين سالکان نه مرد رهند

مبين حقير گدايان عشق را کاين قوم
شهان بي کمر و خسروان بي کلهند

به هوش باش که هنگام باد استغنا
هزار خرمن طاعت به نيم جو ننهند

مکن که کوکبه دلبري شکسته شود
چو بندگان بگريزند و چاکران بجهند

غلام همت دردي کشان يک رنگم
نه آن گروه که ازرق لباس و دل سيهند


قدم منه به خرابات جز به شرط ادب
که سالکان درش محرمان پادشهند

جناب عشق بلند است همتي حافظ
که عاشقان ره بي‌همتان به خود ندهند

+ نوشته شده در 23:38 توسط علی .
سه شنبه دهم مهر 1386
دوستی گفت : (( صبر کن زیراک

                       صبر ٬ کار تو خوب زود کند

                       آب رفته به جوی باز آرد

                      کارها به آنچه بود کند . ))

گفتم : (( ار آب رفته باز آید

            ماهی مرده را چه سود کند ؟ ))

+ نوشته شده در 0:55 توسط علی .
شنبه هفتم مهر 1386
خاطره ...
پارسال همین موقع بود که زنگ زده بود با همون لحن زیباش گفت :

(( فردا پس فردا رو بیا اینجا بابا . بیا کمک کن که از سال دیگه اگه من نبودم شما باید این افطاری رو بگردونین ))

نمی دونم چرا ولی وقتی اونشب اینو گفت خیلی دلم گرفت انگار یه چیزی تو لحن صداش بود که ...

به خودم گفتم هر جور شده باید برم ولی باز مثل همیشه از این کارای مزخرف پیش اومد و نشد .

و حالا اون نیست و تنها چیزی که مونده یه حسرته با یه خاطره .

یادش گرامی .

 

+ نوشته شده در 22:3 توسط علی .
چهارشنبه چهارم مهر 1386
جهنم ...
میگه جهنم و عذابش یعنی حسرت !

و آتش اون هم یعنی افسوسی که زبونه می کشه و می سوزونتت !

تو خود بخوان حدیث مفصل .....

اما انگار این جهنم گاهی اوقات خیلی نزدیکه !!!

+ نوشته شده در 22:8 توسط علی .
یکشنبه یکم مهر 1386
شورم را
من سازم : بندی آوازم
برگیرم بنوازم بر تارم زخمه لا می زنم راه فنا می زنم

 من دودم می پیچم می لغزم نابودم
 می سوزم می سوزم فانوس تمنایم گل کن تو مرا ودرآ
 ایینه شدم از روشن و از سایه بری بودم دیو و پری آمد
 دیو و پری بودم در بی خبری بودم
قرآن بالای سرم بالش من انجیل بستر من تورات و زبر پوشم اوستا می بینم خواب بودایی در نیلوفر آب
هر جا گلهای نیایش رست من چیدم دسته گلی دارم
 محراب تو دور از دست : او بالا من در پست
 خوشبو سخنم نی ؟ باد بیا می بردم بیتوشه شدم در کوه کجا گل چیدم گل خوردم
 در رگ ها همهمه ای دارم از چشمه خود آبم زن آبم زن
 و به من یک قطره گوارا کن شورم را زیبا کن
 باد انگیز درهای سخن بشکن جاپای صدا می روب هم دود چرا می بر هم موج من و ما و شما می بر
ز شبنم تا لاله بیرنگی پل بنشان زین رویا در چشمم گل بنشان گل بنشان

+ نوشته شده در 0:37 توسط علی .