تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
گفته بودی : - (( که چرا محو تماشای منی ؟

و آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی ! ))

- مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی !

+ نوشته شده در 17:37 توسط علی .
یکشنبه هجدهم شهریور 1386
دلا خو کن به تنهایی

که از تن ها بلا خیزد

+ نوشته شده در 20:30 توسط علی .
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
و الی ربک فارغب
+ نوشته شده در 16:5 توسط علی .
شنبه دهم شهریور 1386
زندگی
چه فکر می کنی ؟
 که بادبان شکسته زورق ِ به گل نشسته ای ست زندگی ؟
 در این خراب ِ ریخته
 که رنگ ِ عاقبت ازو گریخته
به بن رسیده راه ِ بسته ای ست زندگی ؟
 چه سهمناک بود سیل ِ حادثه
 که همچو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان ز هم گسیخت
 ستاره خوشه خوشه ریخت
 و آفتاب در کبود ِ دره های آب غرق شد
 هوا بد است
 تو با کدام باد می روی ؟
 چه ابر ِ تیره ای گرفته سینه ی تو را
 که با هزار سال بارش ِ شبانه روز هم
 دل ِ تو وانمی شود
 تو از هزاره های ِ دور آمدی
 درین درازنای ِ خون فشان
 به هر قدم نشان ِ نقش ِ پای ِ توست
 درین درشتناک ِ دیولاخ
 ز هر طرف طنین ِ گام های ره گشای توست
 بلند و پست ِ این گشاده دامگاه ِ ننگ و نام
 به خون نوشته نامه ی وفای توست
 به گوش ِ بیستون هنوز
صدای ِ تیشه های توست
 چه تازیانه ها که با تن ِ تو تاب ِ عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
 زهی شکوه ِ قامت ِ بلند ِ عشق
 که استوار ماند در هجوم ِ هرگزند
 نگاه کن
 هنوز آن بلند ِ دور
 آن سپیده آن شکوفه زار ِ انفجار ِ نور
 کهربای آرزوست
 سپیده ای که جان ِ آدمی هماره در هوای اوست
 به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
 سزد اگر هزار بار
 بیفتی از نشیب ِ راه و باز
 رو نهی بدان راز
 چه فکر می کنی ؟
 جهان چو آبگینه ی شکسته ای ست
 که سرو ِ راست هم در و شکسته می نمایدت
چنان نشسته کوه در کمین ِ دره های ِ این غروب ِ تنگ
 که راه بسته می نمایدت

زمان ِ بی کرانه را
 تو با شمار ِ گام ِ عمر ِ ما مسنج
به پای او دمی ست این درنگ ِ درد و رنج
 به سان ِ رود
 که در نشیب ِ دره سر به سنگ می زند
رونده باش
امید ِ هیچ معجزی ز مرده نیست
 زنده باش

پی نوشت : این جواب حرفهایی ست که این چند روز شنیدم .

پی نوشت ۲ : شعر از استاد هوشنگ ابتهاج

+ نوشته شده در 12:12 توسط علی .
جمعه نهم شهریور 1386
حالا می فهمم !

هیچ چیز بدتر از آن نیست که ندانی برای چه محکوم شده ای !

+ نوشته شده در 12:33 توسط علی .
چهارشنبه هفتم شهریور 1386
شاید این جمعه بیاید ...

بياييم به جاي حل اين مسائل و به جاي اينكه اذهان و افكار را به اين مطالب ذهني و كلامي به صورت قديم و جديدش متوجه كنيم به يك مسئلهء بزرگتر توجه كنيم و آن اينكه"اعتقاد به اين اصل چه فايده اي دارد؟" مهم اين است كه دريابيم اعتقاد يا عدم اعتقاد به اين اصل چه نقش مثبت يا منفي مي تواند در رسالت ، مسئوليت ، سرنوشت و وظيفهء فردي و اجتماعي ما داشته باشد؟ و يا در زندگي امروز ما چه تاثيري مي تواند به جاي بگذارد؟

انتظار سنتز تضاد ميان دو اصل متناقض با هم است، يكي حقيقت و ديگري واقعيت.فرض كنيم ما به يك حقيقت و به يك ديني معتقديم و اعتقاد داريم كه دين برحق است و انسان را نجات و عدالت را استقرار مي دهد و چون حق است و حقيقت پيروز است اين كتاب بهترين كتاب و اين پيغمبر بهترين پيغمبر است و اين راه راهي است كه انسان را به كمال و نجات سوق مي دهد.
اين اصول اعتقادي و حقيقتي است كه ما بدان معتقديم ولي واقعيت ضد اينها را نشان مي دهد.
... اسلام انسان را نجات مي دهد و عدالت و ترقي را بوجود مي آورد، اما اسلامي كه واقعيت يافت برخلاف اين كار و اين راه عمل مي كند...اگر فرص كنيم ما انساني هستيم كه در تمام هزار و چهارصد سال تاريخ اسلام زندگي كرده ايم ،ميبينيم كه در هيچ يك از اين دوره ها قرآن پيروز نشده ، علي پيروز نشده فرزندان و ياران او پيروز نشده اند....آيا ديني كه براي نجات بشريت و استقرار عدالت آمده است شكست خورد؟ از بين رفت؟...يك مسلمان نمي تواند به هيچ يك از اين سوالها جواب دهد.اسلام دين خداست و براي نجات آمده است اما مي بينيم كه نجات نداده است. پس چاره اي نيست جز اينكه پيروان ديني كه مدعي نجات و سيادت انسان و توده هاي محروم و نابودي ظلم و جنايت و مدعي استقرار نظام جهاني به نفع انسانند معتقد باشند كه اين حقيقت اگر چه نتوانسته در طول اين هزار و چهارصد سال به شعارهاي خودش جامعهء عمل بپوشاند اما خواهد پوشاند.
مي بينيم كه انتظار يك ضربهء ضد واقعيت حاكم بر جهان و حاكم بر تاريخ و حاكم بر اسلام است.
انتظار يعني نه گفتن به آنچه كه هست . كسيكه منتظر است چه كسي است؟ كسي است كه در نفس انتظار خود اعتراض به وضع موجود را پنهان دارد. حافظ كه مي گويد " دستي از غيب برون آيد و كاري بكند"نشان داده است كه از وضع موجو راضي نيست. و آنچه را كه هست نپذيرفته است و در جستجو و يا لاقل در آرزوي تغيير وضع است. انتظار ايمان به آينده است و لازمه اش انكار حال، كسيكه از حال خشنود است منتظر نيست. بر عكس محافظه كار است ، از آينده مي ترسد. از هر حادثه اي كه پيش آيد بي مناك است. كسيكه گوش به در دارد و چشم به راه ، بي شك دل به خانه نبسته است!

مذهب انتظار كه يك فلسفهء مثبت تاريخي ، يك جبر تاريخي ، يك خوشبيني فلسفي ، يك عامل فكري و روحي حركت بخش،تعهد آور و مسئوليت ساز و بالاخره فلسفهء اعتراض به وضع موجود و نفي ارزشها و نظامهاي حاكم در طي قرون است و اكنون بر خلاف فلسفهء بدبينانه تسليم و رضا شده است ، اين اصل كلي را ثابت مي كند كه : وقتي يك جامعه منحط مي شود و بينش پيروان يك فكر منحرف مي شود، فكر مترقي و مذهب منطقي متحرك و سازنده ، نقش منحط و منفي و تخديري پيدا مي كند و در جامعهء مسلمين و بويژه شيعه فاجعه اين است!

برگرفته خطابه انتظار مذهب اعتراض

دکتر علی شریعتی  

+ نوشته شده در 15:44 توسط علی .
دوشنبه پنجم شهریور 1386
همین که گفتم
می خواستم بگویم :

                           (( گفتن نمی توانم ))

آیا همین که گفتم

یعنی

       همین که

                   گفتم ؟

+ نوشته شده در 21:6 توسط علی .
جمعه دوم شهریور 1386

  آن يكي خر داشت پالانش نبود

  يافت پالان ،‌گرگ خر را در ربود

  كوزه بودش آب مي نامد به دست

  آب را چون يافت خود كوزه شكست

 

حالا حکایت ماست!

+ نوشته شده در 18:57 توسط علی .