و آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی ! ))
- مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی !
پی نوشت : این جواب حرفهایی ست که این چند روز شنیدم .
پی نوشت ۲ : شعر از استاد هوشنگ ابتهاج
بياييم به جاي حل اين مسائل و به جاي اينكه اذهان و افكار را به اين مطالب ذهني و كلامي به صورت قديم و جديدش متوجه كنيم به يك مسئلهء بزرگتر توجه كنيم و آن اينكه"اعتقاد به اين اصل چه فايده اي دارد؟" مهم اين است كه دريابيم اعتقاد يا عدم اعتقاد به اين اصل چه نقش مثبت يا منفي مي تواند در رسالت ، مسئوليت ، سرنوشت و وظيفهء فردي و اجتماعي ما داشته باشد؟ و يا در زندگي امروز ما چه تاثيري مي تواند به جاي بگذارد؟
اين اصول اعتقادي و حقيقتي است كه ما بدان معتقديم ولي واقعيت ضد اينها را نشان مي دهد.
... اسلام انسان را نجات مي دهد و عدالت و ترقي را بوجود مي آورد، اما اسلامي كه واقعيت يافت برخلاف اين كار و اين راه عمل مي كند...اگر فرص كنيم ما انساني هستيم كه در تمام هزار و چهارصد سال تاريخ اسلام زندگي كرده ايم ،ميبينيم كه در هيچ يك از اين دوره ها قرآن پيروز نشده ، علي پيروز نشده فرزندان و ياران او پيروز نشده اند....آيا ديني كه براي نجات بشريت و استقرار عدالت آمده است شكست خورد؟ از بين رفت؟...يك مسلمان نمي تواند به هيچ يك از اين سوالها جواب دهد.اسلام دين خداست و براي نجات آمده است اما مي بينيم كه نجات نداده است. پس چاره اي نيست جز اينكه پيروان ديني كه مدعي نجات و سيادت انسان و توده هاي محروم و نابودي ظلم و جنايت و مدعي استقرار نظام جهاني به نفع انسانند معتقد باشند كه اين حقيقت اگر چه نتوانسته در طول اين هزار و چهارصد سال به شعارهاي خودش جامعهء عمل بپوشاند اما خواهد پوشاند.
مي بينيم كه
مذهب
دکتر علی شریعتی
(( گفتن نمی توانم ))
آیا همین که گفتم
یعنی
همین که
گفتم ؟
آن يكي خر داشت پالانش نبود
يافت پالان ،گرگ خر را در ربود
كوزه بودش آب مي نامد به دست
آب را چون يافت خود كوزه شكست
حالا حکایت ماست!