دم به كله مي كوبد
و شقيقه اش دو شقه مي شود ،
بي آن كه بداند
حلقه آتش را در خواب ديده است
عقرب عاشق .
دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرده تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش بموید

دغده هاي يك فرد همه چيز او هستند كه اگر برايش خردش كني ديگر هيچ چيز از او باقي نخواهد ماند .
به سر موی دوست دل بستم
رفت عمر و هنوز پا بستم
کم ما گیر و عذر ما بپذیر
بیش از این بر نیامد از دستم
بیش از این خواستم ، ولی چه کنم ؟
چه کنم ، چون نمی توانستم
مگر این چند روزه دریابم
چله تا در نرفته از شستم
تو به فکر منی همیشه و من
تا به تو فکر می کنم ، هستم
دیگران ز بی خودی مستند
من از این خود ، از این خودی مستم
رو به سوی تو مستقیم ، دلم
این طرف ، آن طرف ندانستم
جز همین زخم خوردن از چپ و راست
زین طرفها چه طرف بربستم ؟
جرمم این بود : من خود بودم !
جرمم این است : من خود هستم !