دین چو منی گزاف و آسان نبود
روشن تر از ایمان من ایمان نبود
در دهر چو من یکی و آن هم کافر!
پس در همه دهر یک مسلمان نبود

....فرزندم! تو میتوانی هر گونه «بودن» را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچکس، هیچ چیز
....انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد (به خود و جهان) و میآفریند (خود را و جهان را) و تعصب میورزد و میپرستد و انتظار میکشد و همیشه جویای مطلق است؛ جویای مطلق. این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیتهای روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه میزند. اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که میبینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال میشود. انسان در زیر بار سنگین موفقیتهایش دارد مسخ میشود، علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل میکند. تو هر چه میخواهی باشی باش اما ... آدم باش.
....اگر پیاده هم شدهاست سفر کن. در ماندن، میپوسی. هجرت کلمه بزرگی در تاریخ «شدن» انسانها و تمدنها است. اروپا را ببین. اما وقتی ایران را دیده باشی، وگرنه کور رفتهای، کر باز گشتهای. افریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اولش اروپا است. در اروپا مثل غالب شرقیها بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان. این مثلث بدی است. این زندان سه گوش همه فرنگ رفتههای ماست. از آن اکثریتی که وقتی از این زندان روزنهای به بیرون میگشایند و پا به درون اروپا میگذارند، سر از فاضلاب شهر بیرون میآورند حرفی نمیزنم که حیف از حرف زدن است. اینها غالبا پیرزنان و پیر مردان خارجی دوش و دختران خارجی گز فرنگی را با متن راستین اروپا عوضی گرفتهاند. چقدر آدمهایی را دیدهام که بیست سال در فرانسه زندگی کردهاند و با یک فرانسوی آشنا نشدهاند. فلان آمریکایی که به تهران میآید و از طرف مموشهای شمال شهر و خانوادههای قرتی ِ لوس ِاشرافی ِکثیفِ عنتر ِفرنگی احاطه میشود، تا چه حد جو خانواده ایرانی و روح جاده [ساده؟] شرقی و هزاران پیوند نامرئی و ظریف انسانی خاص قوم را لمس کردهاست؟
اگر به اروپا رفتی اولین کارت این باشد که در خانوادهای اتاق بگیری که به خارجیها اتاق اجاره نمیدهند. در محلهای که خارجیها سکونت ندارند. از این حاشیه مصنوعی ِبیمغز ِآلوده دور باش. با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش. «کن مع الناس و لا تکن مع الناس» واقعا سخن پیغمبرانهاست.
....وای، که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایه دار است! لبریز است! چقدر مایههای خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفتهاست! زندگی کردن وقتی معنی مییابد که فن استخراج این معادن
قسمتهایی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی
سی امین سالگشت شهادتش گرامی باد .
باید ساها می گذشت تا به مفهوم حرف او پی ببرم . امروز ساکت بودن و سکوت برایم شکل دیگری گرفته است . هیچ وقت از آن خوشحال نبوده ام . سکوت من انتخابی نبوده و برایم چندان جای سرافرازی ندارد .

همه چیز دارد از هم می پاشد .
محکم دستهایت را به دورش حلقه زده ای تا فرو نپاشد . حرارت اش دستهایت را می سوزاند اما راضی هستی به اینکه حتی اگر شده لختی بیشتر .... . می بینی که ترک برداشته و تا لحظاتی دیگر رو به انفجار دارد .می بینی که دستهایت بیشتر از این تحمل این فشار بیش از حد را ندارد . آنچه را باید می کردی نکردی و آنچه را نباید انجام میدادی ٬ انجام داده ای . هیچ چیز دیگر سر جایش نیست . و حالا باید این انفجار در دستهایت ٬ پیش روی تو ٬ همین جا رخ بدهد و بعد از آن است که دیگر ...
دیگر اگر با نخ و سوزن هم به جانش بافتی تا ترک هایش را بدوزی فایده ندارد .
تنها راه چاره ات امید است . امید اینکه امید اینکه با این انفجار از تو هم چیزی باقی نماند .
میگه : شماره تلفن خونه مو داری ؟
یک لحظه حالتی بین خنده و شوک به من دست می دهد .
سعی میکنم خنده ام ر ا متوجه نشود .
هنوز باورم نشده که ازدواج کرده اند و رفته اند سر خانه و زندگی شان .
ازدواج این دوستان دورو بر هم شده این چند وقته شده مایه سوتی دادنهای ما !
اصلا حالا به فرض هم که مذاکره کردیم ٬ آیا به نتیجه ای هم خواهیم رسید ؟
اصلا سر چه چیزهایی می توانیم مذاکره کنیم ؟
سر چه چیزی می خواهیم به نتیجه برسیم ؟
آنوقت چگونه خیلی کارهایمان را توجیه کنیم ؟
آبا شما فکر می کنید یک دولت ایدئولوژیک بدون دشمن می تواند دوام بیاورد ؟
اگر دشمن نباشد چه دلیلی دارد که ما به پای صندوقهای رای انتخابات برویم .اگر کسی پشت مرزها نایستاده باشد تا اگر ما کم رای دادیم یک ساعت بعد وارد خاک مان شوند ما دیگر برای چه جو گیر شویم و با شعار من رای می دهم .... به پای صندوق های رای برویم .
اصلا اگر آمریکا نباشد و ما با آنها نیز مثل دیگر دشمنان سابقمان بشویم کشور دوست و برادر ! تکلیف این همه مشکل اقتصادی و فرهنگی و سیاسی چه می شود ؟ این ها را کجای دلمان بگذاریم و گردن چه کسی بیاندازیم ؟
دیگر بگوییم چه کسی به این قلم به دستان مزدور پول می دهد تا از دردهای جامعه در روزنامه های زنجیره ای بنویسند و علیه نظام توطئه کنند . چه کسی به آن عوامل پول می دهد تا مسکن را گران کنند و ...
اصلا این همه دانشجوی ستاره دار را به کجا وصل شان کنیم که هر روز دم از کمبود های صنفی و سیاسی می زنند . آنوقت اینها باید پول موبایل ها و نشریات ضاله شان را از کجا بیاورند ؟
آنوقت بگوییم محققان و پژوهشگرانمان جاسوس کجا هستند تا به زندان بیاندازیمشان ؟
اوه ه ه ه ه ه
با این همه دردسر چه کنیم ؟
اصلا مرگ بر های هر روز صبح مان را چه کنیم که عادت کرده ایم هر روز سر صف های مدرسه مان داد بزنیم و مشت های گره کرده مان را بر دهان کدام یک از دوستها و برادر هایمان بکوبیم ؟
و هزاران اگر و اما ی دیگر!
یعنی هنوز هم فکر می کنید بد است که آدم دشمن به این خوبی داشته باشد ؟
یعنی فکر می کنید نمی ارزد به این همه مشکل ؟
پس مرگ بر آمریکا !

حالا خوشبختانه یا متاسفانه بی خیال اون مطلب شدیم چون اینها نیز بگذرد .
اما دست همه بچه هایی که زحمت کشیدن تا این اردو به بهترین نحو برگزار شه درد نکنه . یک تشکر ویژه هم باید از مرتضی و علی بکنم که توی اون اتوبوس تا آخرین لحظات با ما همراه بودند و همانند بقیه دوستان ما را دودر ننمودند .
و فکر می کنم خستگی بچه ها یی که کار کردند با خوشحالی بچه ها مخصوصا ورودی های جدید که برای اولین بار بود می اومدند اردو در رفته باشه .
خلاصه دست همگی درد نکنه . اگه بشه می خوام در آینده چند تا از مصایب اردو رو هم اینجا بنویسم . خدا کنه که حسش بیاد .