تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385
هرگز باور نداشتیم دنیا اینجور بمونه
سال سال این چند سال

امسال ٬ پارسال ٬ پیرار سال

هر سال می گیم دریغ از پارسال !

بگذار بهار شود !

بگذار بهار شود !

حول حالنا

 

+ نوشته شده در 14:30 توسط علی .
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
این همه آشفته حالی ...
گفتی که قسم خورده ای دیگر ...

باز می بردت به آن روزها و آن سالها .

چهره ها را که مرور می کنی گریه ات می گیرد از شفافیت شان ٬ دل ها را که به یاد می آوری دلت هری می ریزد از زلالی شان .

انگار نمی خواهی باور کنی که آن روزها گذشته ٬ یا می خواهی اما ...

دلت لک زده برای یکی از آن روزها که زنده گی می کردی نه زندگی .

چهره های این رو.زها را که می بینی عقت می گیرد . کاش حداقل کسی بود که می فهمید چه می گویی .

یادت رفته ؟ یادت رفته که حتی آن چهره ها امروز ...؟

باید باور کنی !

باور ؟ مگر می شود ؟

نبایدد اینجا بمانی ٬ باید رفت !

همه اینها را که از ذهن می گذرانی یک بار دیگر به خودت نگاه کن .

خود امروز و خود آن روزهایت .

چه شد ؟

نمی توانی تحمل اش کنی ؟

اما یادت باشد . همیشه ! که آنکه همه چیزش می شود آلبوم عکس هایش ٬ دارد رو به عقب حرکت می کند نه جلو !

یادت باشد که دنیا نمی ایستد تا تو به آن برسی! 

+ نوشته شده در 0:0 توسط علی .
سه شنبه هشتم اسفند 1385
تقدیر یا تقبیح ؟
زیاد ناراحت نباشید ٬ انتظار بیجا هم نداشته باشید .

جوش نیاورید ٬ خیلی هم رگهایتان بیرون نزند . به جای اینها بنشینید کمی فکر کنید تا ببینید در چه دوره ای زندگی می کنید .

من هم مثل شما می دانم که اگر این سوالات در دوران خاتمی یا حتی هاشمی منتشر شده بود از فرد طراح سوال تا خود رییس جمهور وقت سرشان بالای دار بود و الان به بارها اعذام محکوم شده بودند ولی حالا همانطور که دیدید همه چیز با یک معذرت خواهی خیلی ساده همه چیز حل شد .

من که خوشحالم ! چرا ؟

از این بابت که حداقل به طور عمومی طراح سوال مورد تشویق قرار نگرفت ( گرچه احتمالا در آینده اگر بروید تحقیق کنید ایشان را در پست های بالایی خواهید دید )

باز هم می پرسید چرا ؟

به خاطر اینکه این رویکرد طیف فکری جدید حاکم بر کشور است .

این رویکرد عبارت است از سرگرم شدن به سنت ها و جزییات و حذف تدریجی و کمرنگ کردن اعتقادات .

شما فقط باید به فکر این باشید که پیامبر با د انگشت غذا می خوردند یا با سه انگشت ؟ تا از سیره ایشان پیروی نموده و از ثوابهای دنیوی و اخروی برخوردار گردید .

یا اینکه موی پیامبر چه رنگی بود و یا ریش ایشان تا کجا سفید و از کجا به بعد جو گندمی بود تا به سنت ایشان پیروی کنید و به سبک ایشان موها و ریش هایتان را رنگ کنید تا در آن دنیا گرفتار عذاب جهنم نشوید .

یا بدانید پیامبر رو به کدام طرف می خوابیدند تا شما هم ...

بگذیم با قی سوالات و مقایسات هم آنقدر شرم آور بود که قابل گفتن نیست .

سنت   سنت   سنت   ....

باید همه زندگی مان بشود سنت ٬ بشویم یک سری آدم کور و کر و لال که فکر کردن مخصوص علمایمان باشد و کار ما هم فقط اطاعت و پیروی باشد .

اعتقاد هم که خوب کشک است . اعتقاد را می خواهیم چه کار ؟

چرا کسی باید بپرسد که این وضعیت جامعه ناشی از عدم اعتقاد ملت به ( هیچ چیز ) است ؟

چرا کسی باید این جرات را به خود بدهد که بگوید کتابها و احادیث شیعه در مورد اعتقادات و مبانی تقریبا صفر است ولی در مورد یک وضو گرفتن ساده صدها جلد کتاب داریم ؟

بگذریم .

اعتقاد را می خواهیم چه کار ؟

ما مطیعیم و همین بس است .

جالب است ! به خاطر یک اشتباه مدیریتی در زمینه ورزش جناب معاون رییس جمهور دستور می فرمایند که خاطیان باید از صحنه ورزش حذف شوند و همه هییت مدیره باشگاه مذکور هم استعفا می دهند اما این ((( اشتباهات کوچک ))) که در آموزش و پرورش اتفاق افتاده که این حرفها را ندارد .

یادمان نرفته یکی دو ماه پیش سر کاریکاتور کایاتوریست دانمارکی چه موجی راه انداختیم و حالا در برابر مقایسه پیامبر اسلام با ....

بگذریم هر چه کمتر بگوییم بهتر است .

 

+ نوشته شده در 13:48 توسط علی .