کارت همه ناله بود و بارت همه آه
کوتاه کنم قصه که این راه دراز
از چاه به چاله بود از چاله به چاه
قیصر امین پور

...
كلاغها را از دور نگاه مي كنم ، پرنده هاي با وقاري و مغروري كه به استقلال خود پاي بندند . نگاهشان كه مي كنم حس مي كنم هر قدمي كه بر مي دارند سرشار از آزادي و غرور است ، شايد از اين روست كه كمتر كسي دوستشان دارد . نمي توانند به كسي اعتماد كنند ، هميشه به نحو برخورنده اي چپ چپ به آدم نگاه مي كنند و اولين حركتشان در جهت دور شدن از ماست .
...
من اينك مر گ خانه خود ا به خاطر مي آورم .
چهره ها، امروز در ذهن من گم شده اند ،
چهره ها ، بدون چشم
يا با چشماني تهي كه خيره مانده اند ،
شايد من در آنها به دنبال راز خود مي گردم ،
پروردگار خون ،
كه خون را در من برمي انگيزد ،
پروردگار يخ ،
كه مرا مي بلعد ؟
سكوت آنها ،
آيينه زندگي من است ،
در زندگي من ،
مرگ آنها ادامه دارد :
در ميان اشتباهات آنها ،
من آخرين اشتباهم .
اوکتاویو پاز
اين مرجع تقليد در گفتگو با شبکه سي ان ان گفت: "اسلام به ما اجازه نميدهد حتي يك مورچه را زير پا له كنيم، با اين وصف چگونه ميتوان گفت كه اسلام طرفدار ترور و تروريسم است ... اما چه كنيم كه قدرتهاي تبليغي بزرگي به نفع تروريستها فعاليت ميكنند و مانع از آن هستند كه صداي ما به دنيا برسد."
به گزارش ايلنا، اين مرجع تقليد همچنين با غير ممکن دانستن پيروزي افراطيون حامي تروريسم گفت: "انسانها با آدمكشها مخالف هستند و لذا اين جماعت هيچ موقع نميتوانند پيشرفت كنند و شاهد مثال هم اين است كه هيچكس امروز جرأت نميكند در جامعه اعلام كند كه طرفدار ترور و تروريسم است، البته نبايد فراموش كرد كه بحث دفاع با بحث ترور متفاوت است."
وي افزود: "كشتن انسان از نظر اسلام بزرگترين جرم است. حتي كساني كه با انتحار ميآيند و ميزنند عدهاي را ميكشند، آن هم به عنوان عمليات انتحاري، اينها در قعر جهنم هستند و در اين خصوص هيچ بحثي نيست اما چه كنيم كه متأسفانه كار به جايي رسيده كه در دنيا امروز عليه اسلام به عنوان حامي تروريسم تبليغ ميشود."
راحله می گوید : عشق مر کب حرکت است نه مقصد آن ؛ این است سخن حسین ابن علی از زبان اسود آهنگر
( فیلمنامه روز واقعه)

2- خوبی تنهاست
یاران کمی دارد
برای این ، تا ابد ، هر سال ، هر وقت معین ، باید گریست
از میان همه تقابل های خیر و شر ، این یکی انتخاب شده که نمادین بماند .
این غم را گفته اند که جاودانه باشد تا آدمیزاد یادش بماند خوبی تنهاست همه راز این تکرار هر ساله همین است .
هر چه خواستيم اين اعترافات را دودر نموده و از زير بارش شانه خالي نماييم تا هم خدا را خوش بيايد ، هم خلق خدا را و هم خودمان را ، نشد كه نشد . انگار باز هم بايد به دليل ضرب المثل معروف (( خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو )) كه در پست هاي قبلي به شدت تكذيبش كرده بوديم ، ما هم به مانند بقيه بايد شروع كنيم به اعتراف .
اتفاقا اين چند روز داشتيم مجموعه اي از اعترافات روسو را در كتاب ( خيال پردازي ها ) يش مي خوانديم و كلي جو گير شده بوديم تا مثل او از بيخ و بن اعتراف كنيم ، اما كمي كه فكر كرديم و قدري هم اعترافات ديگر دوستان را خوانديم به اين نتيجه رسيديم كه اين اعترافات با آن چيزي كه ما در ذهنمان بود زمين تا آسمان فرق دارد .
البته اين را هم بگوييم كه معتقديم آنچه كه هر روز در اين وبلاگ مي نويسيم چيزي جز اعترافات روزانه مان نيست بنابراين چيز خيلي جديدي براي گفتن نداريم ، ولي خوب وقتي كه رياست محترم ديوونه خونه امر مي فرمايند – والبته كمي بعدتر آدم را با خاك يكسان مي نمايند – بايد اطاعت نمود . البته ناگفته نماند كه بعد ترنسيم و محمد رسما و ققنوس سوخته هم مسيجا ( به وسيله پيام كوتاه ) ما را دعوت به اعتراف نمودند . خلاصه پس از كلي فكر كردن به اين كه چه چيزهاي ناگفته اي داريم نكات زير را نگارش نموديم :

1- به هيچ وجه به ياد نداريم كه از دوران دبستان تا دبيرستان حتي يك ساعت درسي را نيز در مدرسه غيبت كرده باشيم . هيچ گونه فيلم ، سريال و ... اي هم براي راضي كردن پدر و مادر گرامي قانع كننده نبود تا ما عقده اي بار نياييم و حتي شده يك ساعت غيبت كنيم . به هر حال اين عقده فرو خورده باعث شد در دوران دانشجويي به طور كامل از شرمندگي اين محيط مقدس آموزشي بر بياييم و خيلي( اين خيلي كه مي گوييم خيلي بيشتر از آن خيلي ست كه شما الان در ذهنتان هست ) از واحد ها را به قول دوستان به شيوه پيام نور و به صورت خود آموز پاس نماييم – البته در اين بين نبايد از نقش مهم اساتيد گرام در زمينه علاقه مند كردن ما به رشته تحصيلي مان و همچنين برگزاري كلاسهاي جذاب و مفيد هم يادي نكرد –
2- راست مي گويند بعضي ها كه بيشتر مي شناسندمان . ما ايم و كتاب هايمان . شايد جون زندگي مان را از همين كتاب هايمان ياد گرفته ايم و هر جا هم در مانده ايم باز هم به همان ها مراجعه نموده ايم . بنابر اين اعتراف مي كنيم كه شديدا تحت تاثير كتابهايمان هستيم . شايد اين ايده آل نگاه كردن به همه چيز هم زاييده خواندن همين كتاب ها باشد . خلاصه اينكه بدون كتاب هايمان يك روز هم دوام نمي آوريم و بايد هميشه چيزي براي خواندن دم دستمان باشد و متاسفانه يا خوشبختانه ، چه بودنش هم مهم است .
3- اراده مان خيلي جاها قوي ست اما در مقابل بعضي دوستانمان كه شديدا هم به آنها وابسته ايم .... مخصوصا چند تايي شان كه از نوع شدیدا ناباب هستند . اين مژده را هم مي دهيم كه هر وقت الف . ن رييس جمهور محبوبمان اسامي مفسدان اقتصادي را اعلام نمايد ما هم اسامي اين دوستانمان را به همراه ليست مفاسدشان معرفي مي نماييم .
4- اين اعتراف چهارمي هم توضيح اش خيلي سخت و طولاني ست بنابراين باز هم كلام ديگران را عاريه مي گيريم تا قدري اش را گفته باشيم :
من سكوت خويش را گم كرده ام گم شدم در اين هياهو گم شده ام
من كه خود افسانه مي پرداختم عاقبت افسانه مردم شده ام
5- از داشته هايمان تنها چيزي كه برايمان باقي مانده تنهايي مان است كه بعضي ها چشم ديدن همان را هم ندارند .
6- دلمان براي خيلي چيزها شديدا تنگ شده ! يكي اش خودمان !