همه چیز از همین جا شروع می شود که یکی که شدیدن به دنبال مجنون شدن است این شعر را یک جایی می شنود و بارها و بارها تکرار می کند تا حفظ شود و یک روز که توی خیابان یا هر جای دیگری مشغول را رفتن است یک جناب لیلییی از همه جا بی خبر دارد کار خودش را می کند اما جناب مجنون ما از این کار جناب لیلی برداشت مورد نظر خودشان را اخذ نموده و باقی قضایا .....
- يه چيزي هست كه خيلي وقته كه بايد مي نوشتم ولي وقت نشده بود . خيلي از دوستان توي نظراتي كه مي دن نوشته بودن اون مطا لبي رو كه مال خودت نيست زيرش اسم نويسنده اش رو هم بنويس يا بعضي ها به طعنه مثلا مي نوشتند (حالا براي ما فلاني هم شدي ) – كه اين فلاني اسم آن نويسنده مطلب بود – در جواب اين دوستان و آن طعنه ها بايد مطلبي را توضيح دهم تا علت ننوشتن اسامي نويسنده ها در مطالب را بيان كنم. چون قطعا قصدم اين نيست كه بگويم كه اين نوشته ها را من نوشته ام چون سبك نوشتاري هر كسي كاملا واضح است . ادامهی مطلب
اين دعاي جوشن كيبر مثل يك سري از اين نرم افزار هاي هك مي ماند اين دسته از نرم افزارها براي پيدا كردن پسورد ، يك ليست از تمام كلمه هاي ممكن كه با سه حرف تا هفت حرف ساخته مي شوند را امتحان مي كنند تا به رمز مورد نظر برسند . قضيه دعاي جوشن كبير هم همين است . مي گويند يك اسم از اسمي خداوند هست كه اگر در شب قدر خدا را به آن اسم قسم دهي هر چه از او بخواهي مستجاب مي شود . و ما در دعاي جوشن كبير تمامي اسامي كه از خدا بلديم يك بار مرور مي كنيم و او را به اين اسامي قسم مي دهيم تا اصطلاحا خدا را هك نموده و به اسم مورد نظر او دست يابيم .
اياين شبهاي قدر هم تمام شد و باز هم من ... ولي هيچ چيز مثل تكراراين جمله آرامم نمي كند حتي اگر مخصوص اين شبها نباشد . الهي و ربي من لي غيرك الهي و ربي من لي غيرك الهي و ربي من لي غيرك به اميد روزي كه حقيقتاو عملا هم اين جمله را باور كنم .
زن : بگو آ مرد : آ زن : مهربونتر ، آ مرد : آ زن : آهسته تر، آ مرد : آ … زن : بگو آ به جوري كه انگار مي خواي بهم بگي دوستم داري . مرد : آ. زن : بگو آ ، يه جوري كه انگار مي خواي بگي هرگز فراموشم نمي كني . مرد : آ. زن : بگو آ يه جوري كه انگار مي خواي بگي من خيلي خوشگلم . مرد : آ. زن : بگو آ ، يه جوري كه انگار مي خواي اعتراف كني خيلي خري . مرد : آ. … زن : ازم بخواه كه بگم آ. مرد : آ. زن : ازم بخواه كه آ لطيف بگم . مرد : آ . … زن : خب ، من قهوه مي خوام . مرد : آ؟ زن : معلومه كه مي خوام ! ( مرد بلند مي شود و براي زن قهوه مي ريزد ) مرد : آ؟ زن : آره يه قند كوچولو . مرسي . مرد ( پاكت سيگار را جلويش مي گيرد ) آ ؟ زن : نه، خودم دارم . … زن : بيا اينجا … مرد : آ… زن : تو چشام نگاه كن … مرد : آ ... زن : تو دلت يه آ بگو . مرد : … زن : مهربونتر مرد : … زن : بلند تر و واضح تر . واسه اينكه بتونم بگيرمش . مرد : … زن : حالا يه آ تو دلت بگو انگار كه مي خواي بگي دوستم داري. مرد : … زن : يه بار ديگه . مرد : … … زن :حالا مي خوام يه چيزي ازت بپرسم …يه چيز خيلي مهم … ومي خوام تو دلت بهم جواب بدي . آماده اي ؟ مرد : … زن : آ؟ مرد : … زن : … مرد : …
از كتاب داستان خرسهاي پاندا ممكنه از ايني كه الان نوشتم خيلي سر در نياريد ولي حتما توصيه مي كنم كتاب رو بخونيد واقعا زيباست . خوندش هم نهايتا يكي دو ساعت وقت مي بره . يكي دو سال پيش كه تاترش اجرا شد توي تاتر شهر هم اجراي فارسيش رو رفتم هم اجراي فرانسه اش رو كه هر دو تاش لذت بخش بود .
داستان خرسهاي پاندا به روايت يك ساكسيفونت كه دوست دختري در فرانكفورت دارد نوشته : ماتئي ويسني يك برگردان : تينوش نظم جو نشر ماه ريز
پاييز ، پاييز ، اين بهترين فصل خدا . و رمضان اين بهترين ماه خدا .
چه روزهايي ست اين روزها . شايد ديگر همچين روزهايي را نبينم . رمضان در پاييز . پاييز برايم بهشت است . مهر آن هم كه رنگ و بويي ديگر دارد ؛ رنگ و بوي تازگي و نو شدن . گاهي مواقع تعجب مي كنم كه همه اينقدر براي آمدن بهار انتظار مي كشند و از آمدن آن خوشحال مي شوند اما هيچ كس براي آمدن پاييز جشن نمي گيرد . نمي دانم چرا مي گويند بهار فصل رنگهاست در صورتي كه پاييز شاهكار خلقت است . يك تابلوي به تمام معنا . گاه چنان در رنگهايش غرق مي شوي كه ... پاييز بهار من است . خدا را مي توان در عظمت اين فصل ديد . و آن غروبها ، آن غروبهاي رويايي كه همه چيز در آن هست . زيبايي محض . كافي ست تنها بنشيني و زل بزني به آسمان . به هيچ وجه نمي توان آن را از دست داد . حال چه برسد كه اين غروب را بخواهي سر سفره افطار هم بنشيني . غروب پاييز آرامش مطلق است . و زيبايي درختان در اين بين كه غوغاست . آخ كه خش خش برگها زير پاهايت چه حالي دارد وقتي كه در پياده رو قدم مي زني . و رمضان . كه يادگار روزهاي خوب است . زماني كه در اين ماه آدم ديگري مي شدم كه حتي خودم هم به او حسوديم مي شد . چه روزهايي بود آن روزها . چه لذتي داشت آن روزها . حتي يادش هم به من انرژي مي دهد . چه لذتي داشت زندگي . پاييز بهار من است . پاييز خود من است .