تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
پنجشنبه سی ام شهریور 1385
د.ولت مهرورز و ستاره هاي دنباله دار
دانشجويان ستاره دار محروم مي شوند . اين تيتر اول ديروز روزنامه اعتماد ملي بود كه امروز هر چه قدر درسايت اين روزنامه به دنبال اين خبر گشتم اثري از آن نبود . احتمالا با يكي از همين بخشنامه هاي معروف مجبور به حذف اين خبر شده اند .

انتشار اين خبر در حالي صورت مي گيرد كه يك هفته پيش رييس جمهور مهرورز در ديدار با نخبگان جوان از كاهش نگاه سياسي دولت به دانشگاهها خبر داده بود .

دستور العمل كوتاه اما مشخص وزارت علوم توضيح بيشتري براي مديران آموزش نداشت و فقط در آن به مسوولان توصيه شده بود كه دانشجويان معترض به اين دستورالمل به هسته مركزي گزينش دانشگاهها راهنمايي شوند .

هسته گزينش كل استادان و دانشجويان دانشگاهها پس از انتشار اسامي دانشجويان پذيرفته شده در آزمون كارشناسي ارشد دانشگاه ها ، با تفكيك دانشجويان به (( مجاز به ثبت نام )) و (( يك ، دو و سه ستاره )) تكليف هر دانشجو را براي حضور دركلاسهاي درس سال تحصيلي جديد مشخص كرده است .

بر اساس اين دستورالعمل ، دانشجويان يك ستاره با اخذ تعهدنامه و دانشجويان دو ستاره پس از اظهار نظر مراجع دولتي ذيصلاح مجاز به ثبت نام در ترم جديد دانشگاهها هستند . با توجه به حدود اين دستوراعمل به راحتي مي توان نتيجه الصاق سه ستاره در كنار نام دانشجويان را نيز حدس زد . دانشجوياني كه مقابل نام آنها سه ستاره قرار داده شده است ، مجاز به حضور در كلاس ها نيستند و اجازه ثبت نام در رشته هاي پذيرفته شده دانشگاهي را ندارند .

الصاق اين ستاره ها نيز بستگي به فعاليت دانشجويان در زمينه هاي مختلف دارد . در روزهاي گذشته بعضي از فعالان دانشجويي ، شامل فعالان شوراهاي صنفي ، نشريات دانشجويي ، و انجمن هاي اسلامي به هسته مركزي گزينش وزات علوم فرا خوانده شده اند . اين افراد حدود 100 نفر از پذيرفته شدگان در آزمون كارشناسي ارشد را تشكيل مي دهند .

گر چه نوربخش رييس هسته مركزي گزينش وزارت علوم اعلام كرده كه اين احضارها هيچ ربطي به فعاليت سياسي دانشجويان نتداشته است !!!!!!!!!!!!!!!

همچنين طي هفته هاي گذشته در حدود 70 نفر از دانشجويان دانشكده هاي مختلف دانشگاه تهران به كميته انضباطي اين دانشگاه احضار شده اند كه در نوع خودش در 27 سال اخير بي نظير است . حكم هاي صاذره نيز شامل تعليق هاي طولاني مدت ( دو ترم ) تا تعليق هاي تعليقي مي باشد .

در اين زمينه هفته گذشته با سه چهار نفر از دوستان خدمت آيت ا... عميد زنجاني رياست دانشگاه رسيديم كه اگر وقت شد گزارشي از اين جلسه مي نويسم تا شما هم قدري بخنديد !!!!!!!!

+ نوشته شده در 22:48 توسط علی .
پنجشنبه سی ام شهریور 1385
حقيقت
حقيقت چندان از ما دور است كه وقتي ازدوردست ها به ما مي رسد ديگر هيچ چيز از آن بر جا نمي ماند ، همين هيچ ، خود گنجينه اي با ارزش است .
+ نوشته شده در 16:35 توسط علی .
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385
ما هرگز نمي توانيم در مقابل مصيبت ، از كساني كه دوست داريم حمايت كنيم .
مدتها طول كشيد تا توانستم واقعيتي به اين سادگي را درك كنم .
آموختن هميشه تلخ است و گران تمام مي شود . ولي من از اين حس تلخ پشيمان نيستم .
+ نوشته شده در 0:0 توسط علی .
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385

سلاخی

می گریست

 

به قناری کوچکی

 دلباخته بود

+ نوشته شده در 12:10 توسط علی .
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385
روزنامه استاندارد
           
+ نوشته شده در 0:54 توسط علی .
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385




چنگ در دامن دلدار زدم دوش بخواب
دستم اندر دل خود بود چو بيدار شدم
+ نوشته شده در 1:59 توسط علی .
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385
سيادت خاتمي
از زمانی که خاتمی با رأی بی سابقه در دوم خرداد پیروز شد، ما مرتب تحلیل میکردیم که رأی به خاتمی به خاطر شعارهای متفاوت وی و مخالفت با روشهای نهادینه شدن آن روزها بود، عده ای می گفتند دلایل عقیدتی و در رأس آن سیادت وی عامل رأی بوده است. اخیراً آقای مصباح گفته که جعفر کذاب هم سید بوده و سیادت دلیل نمیشه! جدای از این تعابیر توهین آمیز که با امنیت کامل از سوی ایشان ابراز شده و هیچگاه توهین و فحاشی کسی را کم ارج نکرده و تنها نشانه ی بی ادبی گوینده است، بالاخره ثابت کرد که رأی به خاتمی به معنای خواست تغییر در روشها بوده و نه فقط به خاطر سیادت او. لابد فکر هم میکنند مردم تحلیل های ۸ ساله ی آنان را به یاد نمی آورند. البته این حرفها بر اساس مبنای آنان که مردم را گوسفند می شمارند همخوانی کامل دارد.

از وبلاگ محمد علي ابطحي

+ نوشته شده در 1:56 توسط علی .
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385
شبانه
با گياه بيابانم
خويشي و پيوندي نيست
خود اگر چه درد رستن و ريشه كردن با من است وهراس بي بار و بري

و در اين گلخن مغموم
پا در جاي چنانم
كه ما ز وي پير
بندي دره تنگ.
و ريشه فولادم
در ظلمت سنگ
مقصدي بي رحمانه راجاودنه در سفرند.

***

مرگ من سفري نيست،
هجرتي است
از وطني كه دوست نمي داشتم
به خاطر مردمانش.

خود آيا از چه هنگام اين چنين
آئين مردمي
از دست
بنهاده ايد؟
پر پرواز ندارم
اما
دلي دارم و حسرت درناها.


و به هنگامي كه مرغان مهاجر
در درياچه ماهتاب
پارو مي كشند،
خوشا رها كردن و رفتن؛
خوابي ديگر
به مردابي ديگر!
خوشا ماندابي ديگر
به ساحلي ديگر
به دريائي ديگر!
خوشا پر كشيدن خوشا رهائي،
خوشا اگر نه رها زيستن، مردن به رهائي!

آه ، اين پرنده
در اين قفس تنگ
نمي خواند.

***

نهادتان، هم به وسعت آسمان است
از آن بيشتر كه خداوند
ستاره و خورشيد بيا فريند.


برد گانتان را همه بفروخته ايد
كه برده داري
نشان زوال و تباهي است.
و كنون به پيروزي
دست به دست مي تكانيد
كه از طايفه برده داران نئيد (آفرينتان!)
و تجارت آدمي
از دست
بنهاده ايد؟

***
بندم خود اگر چه بر پاي نيست
سوز سرود اسيران با من است،
واميدي خود برهائيم ار نيست
دستي است كه اشك از چشمانم مي سترد،
و نويدي خود اگر نيست
تسلائي هست.

چرا كه مرا
ميراث محنت روزگاران
تنها
تسلاي عشقي است
كه شاهين ترازو را
به جانب كفه فردا
خم مي كند.
+ نوشته شده در 4:20 توسط علی .
دوشنبه بیستم شهریور 1385
شرق توقيف شد
روزنامه شرق آخرين بازمانده نسل روزنامه هاي غير حكومتي درگذشت .
اين اتفاق در پي درخواست الهام از قوه قضاييه براي برخورد با نشريات منتقد دولت در هفته هاي گذشته صورت گرفت .
شرق تعطيل شد تا همگان متوجه شوند كه انتقاد از سخنان همسر مكرمه جناب سخنگوي دولت چه عواقبي خواهد داشت . تا ثابت شود كه خيلي چيزها هم جزو همان مطلقه اي هستند كه ....
ولش كن
خلاصه بازي يازي با پسرخاله نوه عمه همسايه برادر خانم صاحب كار برادر شوهر راننده سخنگوي رييس جمهور هم بازي ؟
+ نوشته شده در 20:59 توسط علی .
دوشنبه بیستم شهریور 1385
انقلاب فرهنگی دوم
:)
+ نوشته شده در 13:19 توسط علی .
دوشنبه بیستم شهریور 1385
تلگرافي
بلا تكليفم !
مث كتاب فراموش شده يي
رو نيمكت يه پارك سوت و كور
كه باد ديوونه
نخونده ورقش مي زنه !
+ نوشته شده در 1:40 توسط علی .
دوشنبه بیستم شهریور 1385
سالگشت ارتحال آيت الله طالقاني
شايد مهمترين ويژگي آيت الله طالقاني را بتوان توجه به مخالفان و برتافتن سخنان حتي انتقادآميزشان دانست. به همين جهت است كه وي را به حق مي توان حلقه پيوند شاخصي براي تمامي گروه هاي مخالف رژيم شاه به شمار آورد.
ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 1:39 توسط علی .
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385
تلگرافي
بلا تكليفم !
مث كتاب فراموش شده يي
رو نيمكت يه پارك سوت و كور
كه باد ديوونه
نخونده ورقش مي زنه !
+ نوشته شده در 1:22 توسط علی .
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385
مباركه
يك خدا رو شكر از ته دل !
دليلش را هم كه خودت مي داني .
+ نوشته شده در 1:19 توسط علی .
جمعه هفدهم شهریور 1385
نجوا
این روزها رنگ تو بوی غریبی دارد !
نمی دانم خوشحال از آمدنت باشم یا غمگین از نیامدنت ؟
در پیچاپیچ پوچ هیاهوهای این شهر هزار رنگ،
رنگ آمدنت را گم کرده ام.
نه رویت را می بینم و نه صدایی را از تو می شنوم !
از اولین روزی که بسم اله نجوا با تو را نجوا کردم،
چه روزها و چه شبها که رنگ آفتاب و نور مهتاب را ندیدم
خودت خوب می دانی دلیلش را
جز این نبود که می خواستم بگویم
دوستت دارم.
اما اگر چه بهترین ِ دوستدارانت نیستم
اما افتخارم این است که در سینه، مهر تو را دارم
و دیگر هیچ ....
من کجا و از تو گفتن
من را چه به دعوت به سوی تو
من فقط می خواستم از عشقم بگویم
به تو
و به آمدنت
مشکلات یکی پس از دیگری آمدند و رفتند
و اینک
این هم نجوا
می دانم که حوض نقاشیم بی ماهی است
اما
این تنها تازگی دلم را
برای تو می خوانم
باشد که وجودت را خوش آید،
با وجود تمامی کمی و کاستیهایش.
والسلام ...
+ نوشته شده در 2:6 توسط علی .
جمعه هفدهم شهریور 1385
    
+ نوشته شده در 1:56 توسط علی .
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385
لطفا لبخند نزنيد
همسر فخيمه مكرمه جناب الهام سخنگوي دولت كريمه ، سركار خانم رجبي كه پيش از اين در آخرين كتابشان از هوگو چاوز به عنوان پديده قرن اخير ياد كرده بودند در آخرين نامه شان ضمن حمله هتاكانه به هاشمي رفسنجاني و سيد محمد خاتمي ، خاتمي را جيره خوار آمريكا خوانده و خواستار خلع لباس وي توسط حوزه هاي علميه شده . متن نامه وي را در ادامه مطلب بخوانيد .

پي نوشت : حالا هي ما مي خواهيم اين سياست را ي خيال شويم اگر گذاشتند .

پي نوشت 2 : خدا را شكر يك حسن عباسي هم پيدا شد از نوع مو نث اش !
ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 15:56 توسط علی .
شنبه یازدهم شهریور 1385
زندگي سروديست ، با صحبت بخوانش .
زندگي يك بازي است ، با سرور بازيش كن .
اما آگاه باش كه اصل سفر در گردونه اي است ميان تولد و مرگ .
تن همان گردونه ايست كه بسوي مرگ مي راند ، مرگ نهايت نيست ؛ جان است كه ماندگار است .
+ نوشته شده در 0:12 توسط علی .
جمعه دهم شهریور 1385
گم شديم گر در ميان خويشتن
جستجويي لازم است
+ نوشته شده در 0:5 توسط علی .
چهارشنبه هشتم شهریور 1385
خدا
انسان آفريدمان
ما
حتي
آدم نشديم
+ نوشته شده در 15:2 توسط علی .
چهارشنبه هشتم شهریور 1385
تصميم كبري
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
+ نوشته شده در 1:41 توسط علی .
سه شنبه هفتم شهریور 1385
عاشقي يا فارغ ؟
راه خود را بگزين
گرشراري برخيز
ور غباري بنشين
+ نوشته شده در 2:35 توسط علی .
سه شنبه هفتم شهریور 1385
براي تغيير ذائقه
عيد است و هر جوري كه شده بايد از اين حال و هوا در آمد .
و چي بهتر از حال كردن با اين سيد سيبيلو . بقيه اش را از زبان خودش بخوانيد :

اشعار عرفانی حسنی: بوی دوست

اخیرا یک منبع معتبر برای ما دیوان اشعار عرفانی یکی از علما که به عنوان ستاره شهیر شرق شناخته شده است و نام او برای بسیاری از خوانندگان ما آشناست، منتشر کرده است. این اشعار را گاهی اوقات در این ستون خواهید خواند. من در وب سایت دوم دام دات کام برخی از این اشعار را خواهم گذاشت. دوم دام دات کام وب سایت غیر سیاسی من است که قبلا غیر فعال بود و فعلا فعال شده است. مقدمه و زیرنویس اشعار نیز از ستاره شهیر شرق است. برای اطلاعات بیشتر به سایت دوم دام به آدرس زیر مراجعه کنید.
www.doomdam.com

این مقدمه است
یکی از چیزهای مهم در زندگی اشخاص مهم این است که حتما سری به عرفان زده باشند. من از دوران جوانی و چه در موقع جنگ و چه در زمانی که در مزرعه به یاد خدا بودم، در مورد عرفان خیلی فکر کردم و آخرش هم نفهمیدم که چی شد. ولی یکی از دوستان یک کتاب حافظ شیرازی را به من داد که خیلی هم کلفت و مفید است و اشعارهای جالبی در آن نهفته است که برای فال گرفتن نباید از آن استفاده کرد. ولی برای عرفان و شعر که خیلی هم چیز سختی است، جوانان بیکار بهتر است کتاب حافظ را بخوانند و از کلفتی آن هم نترسند، چون هر کدام از آن شعرها را که بخوانی زود تمام می شود و بقیه اش را برای فردا شب بخوان. به همین دلیل من فکر کردم چند شعر عرفانی درست کنم و می خواستم این اشعار بعد از مرگ من منتشر شود، ولی چون دیدم ممکن است زیاد عمر کنم و بعضی اشعار در مورد لبنان و صهیونیسم بود، اینها را منتشر می کنم. البته چون این اشعار سخت است، برای بعضی قسمت ها نمره داده و چیزهایی که شما نمی فهمید می گویم، چون اشعار عرفانی خیلی سخت است.

خوشا دلی که به دنبال هر کسی نرود
اگر ضعیفه ای آمد به آن طرف نرود
به لب(1) نگاه نکن چون که اوست نامحرم
ولی آدام چطوری دنبال هوس نرود؟
نصیحتی کنمت، ورنه می زنم تو سرت
تو خوار مادر داری؟ ز یاد تو نرود
زمن دریغ مکن بوی خویش را ای شیخ
که بوی باهنر(2) از کفش تو به در نرود
جوان! مباش چنین هرزه گرد و بی ناموس
چنین کسی ز دست کمیته در نرود
چپی مباش که این کارهای شیطانی است
اگر تو غیرت داری بدین طرف نرود
مکن به چشم حقارت نگاه در بنده
که آبروی شریعت را تو کی باشی(3) که به در نرود
ز مدرسه من سوی میکده(4) رفتم دوش
اگر تو شعر سرودی از این چیزها از یادت نرود
من از موبایل شنیدم حدیث لبنان را
که یاد شیخ حسن(5) خاطرت به در نرود
تو ای جوان مرو هرگز به سوی اینترنت
که هیچ آدامی از چت درست در نرود
تو چت رها کن و رو سوی یک تراکتور کن
که کار مزرعه از دست تو به در نرود
سیاه نامه تر از من کسی نمی بینی؟
سیاه نامه تر از تو ز خاطرم نرود
«ستاره» در شبها برق می زند، حیوان!
اگر که ابر نباشد ز چشم تو به در نرود(6).

الاحقر. ستاره شهیر شرق، اول شهریور 1385

نمره ها:
1) آدام نباید وقتی به یک زن، اعم از محرم و نامحرم نگاه می کند به لب های او نگاه کند، شاید که لب های او آرایش کرده باشد و انسان را شهوانی کند. فقط وقتی آدم با زن خودش بود اگر به لب او نگاه کند اشکال ندارد، آن هم برای بچه دار شدن نه بیخودی.
2) در اینجا یاد شهیدان رجایی و باهنر گرامی داشته شده و این شعار دشمن شکن که صل علی محمد بوی رجایی آمد، در دل ها طنین می اندازد و بخصوص وقتی که رئیس جمهور آمد. وقتی گفتم کفش باهنر منظورم کفش شهید رجایی بود که چون در شعر عرفانی من جا نمی گرفت، شهیدباهنر را آوردم، چون رجایی رفت سازمان ملل و کفشش را درآورد و شکنجه شاه جلاد را نشان داد. خدا رحمت کند.
3) در اینجا پاسخ کسانی که به شورای نگهبان ایراد می گیرند، داده شده است. آنها فکر می کنند آبروی شورای نگهبان را کسی می تواند ببرد، در حالی که غلط زیادی می کند. در این بیت من چون از دست این افراد عصبانی شدم، بیت من دراز شد. ولی برای دفاع از انقلاب در شعر این چیزها اشکال ندارد.
4) من چون دیدم در اشعار عرفانی از مدرسه به میکده باید رفت، گفتم من هم بروم، وگرنه این قسمت مربوط به شعر است نه اینکه درست باشد، چون اینجانب نه مدرسه رفتم و نه میکده، هیچ یک از دو.
5) منظور شیخ حسن نصرالله قهرمان مقاومت لبنان بود که مشت محکمی به دهان اسرائیل زد و خداوند او را حفظ و دولت باید از او حمایت کند، وگرنه من علیه آن هم سخنرانی می کنم.
6) در بیت آخر شاعر باید اسم خودش را بنویسد که شعر را دزدی نکند، از جمله حافظ هم چنین چیزهایی می نویسد، چون ممکن بود بین دو کلمه ستاره و حیوان قاطی کنند، اسم اینجانب که ستاره است، در پرانتز گذاشتم که اشتباه نشود. و بیت آخر هم منظور این است که اگر شبها ابری باشد بخصوص در بیابان، آدام ستاره را نمی بیند
+ نوشته شده در 2:27 توسط علی .
یکشنبه پنجم شهریور 1385
دريا شبي كه وصله چشم تو شد
بزرگ شد
+ نوشته شده در 15:34 توسط علی .
یکشنبه پنجم شهریور 1385
به امید آرامش پس از طوفان

 

قایقی خواهم ساخت ...

+ نوشته شده در 2:39 توسط علی .