تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
یکشنبه بیستم فروردین 1385
هیاهیوی بسیار برای هیچ2
اين مطلب يكي از پست هاي قديمي من است اما به خاطر اينكه دوباره مانور شديدي روي اين مساله شروع شده احساس كردم دوباره بايد آن را تكرار كنم.

سهام عَدالت !

میزگرد اخبار شبکه دو : "سهام اعطا شده به خانواده های محروم ، دارای ارزش ۵۰۰ هزار تومان است ، که هر ساله ۵ درصد از سود سهام بابت ابتیاع آن توسط دولت کسر می گردد "

"به عبارت دیگر اگر شرکت هایی که در این سبد سهام قرار دارند سالانه ۱۰ درصد افزایش نرخ سهام داشته باشند ، ۵  درصد آن بابت پرداخت ارزش سهام کسر شده و ۵ درصد سود باقی به شخص می رسد که با توجه به ارزش ۵۰۰ هزار تومانی سهام مذکور ُ این طرح می تواند برای یک خانواده ۵ نفری سالانه ۱۲۵ هزار تومان ، در آمد ایجاد نماید ! یعنی ماهی حدودا ۱۰۰۰۰ تومان برای خانواده یا ۲۰۰۰ تومان برای هر شخص !"

+ نوشته شده در 19:22 توسط علی .
جمعه هجدهم فروردین 1385
یاد ایامی
 بلبل طبعم کنون باشد ز تنهایی خموش                                           

   نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم

دلم گرفته ای دوست (همایون شجریان)

+ نوشته شده در 0:23 توسط علی .
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385
"..."
می خواهم زندگی ام را بکنم ، نمی گذارد.

می خواهم زندگی نکنم ، می گوید نه تو باید زندگی کنی .

فکر می کنم معنی جز این نمی تواند داشته باشد :

آن طوری که من می گویم زندگی کن.

 

+ نوشته شده در 20:56 توسط علی .
یکشنبه سیزدهم فروردین 1385
زنبور کوچولو

برای س ...

زنبور

صبح يكي از روزهاي زمستان زنبور كوچكي كه نميدانست چگونه وارد اتاقي سرد و خاموش و كم نور شده بود پرواز كرد تا به سوي روشنايي دور دست برود كه ناگاه در ميان پنجره به جسم سختي خورد كه ديده نميشد و اصلاً معلوم نبود از كجا آمده است. زنبور داستان ما از آنجا كه به زندگي و تلاش اعتقاد داشت عقب رفت و يك بار ديگر به پنجره هجوم آورد اما اينبار هم به ناگاه متوقف شد و در آستانه پنجره افتاد. اما زنبور داستان ما از آنجا كه .... . صبح روز بعد خدمتكار پير خانه در حاليكه لاشه سرد و يخ زده و بي روح زنبور را در سطل خاكروبه مي انداخت متوجه باد سردي شد كه از گوشه شكسته شيشه پنجره به درون مي آمد. خدمتكار مثل هميشه سرتكان داد و رفت. راستي به نظر شما اگر كسي بود كه به زنبور كوچولو بگويد كمي بالاتر بيايد و آن گوشه ديگر شكسته پنجره را هم امتحان كند الان زنبور داستان ما به جاي سطل آشغال به كندوي گرم و پر از خوشبختي زنبورها برنميگشت؟

 

+ نوشته شده در 15:13 توسط علی .
شنبه دوازدهم فروردین 1385
حالا تشنه تکرار گذشته هاییم
هر چه قدر خواستم ساکت بمانم و حرف نزنم نمی گذارد . نمی گذارد این چند روز آخری را هم که در دانشگاه هستیم باز با همین سکوت و سکون بگذرانیم و به تمام کسانی که در دلشان به ما می خندند و فکر میکنند که ما نمی فهمیم مثل همیشه بخندیم . بازهم میخواهم حرف نزنم . بنابراین  می خواهم حرف مرا که از دهان دیگری بیرون آمده اینجا بگذارم البته با کمی توضیح . نوشته اید:

(((دست گذاشتی رو حساس ترین نقطه. نبودی که ببینی همین درد تو برای من هم دردی جانکاه بود و ناگزیر از سکوت. حسن آن وقت ها این بود که سیما تاثریان بدذات خوش قلب هم بود و با وجدان. صبور بود و .... و می دانی که چه کالاهای دست نیافتنی ای شده اند این صفات... جنگجو بودیم اما نه سفاک و خونخوار از جنس آدم هایی که می خواهند اکنون مارا وارد هر جنگی کنند... بعضی وقت ها فکر می کنم شاید ما در آن دوران در دنیای دیگری بودیم که همدیگر را بدعادت کردیم و حالا تشنه تکرار گذشته هاییم...)))

از موقعی که این مطبتان را خونده ام این جمله در گوشم می پیچد و (بعضی وقت ها فکر می کنم شاید ما در آن دوران در دنیای دیگری بودیم که همدیگر را بدعادت کردیم و حالا تشنه تکرار گذشته هاییم...)فقط می گویم که من فکر نمی کنم، مطمئنم . مطمئنم که بد عادت شده بودیم .مطمئنم که در دنیای دیگری بودیم .که الان اصلا این فضا برایمان قابل تحمل نیست . و واقعا تشنه تکرار گذشته

آن موقع هر کس کاری می کرد حتما به آن کار اعتقاد داشت و نه برای خودش که برای اعتقادش به آن کار آن را انجام می داد به جز عده ای معدود . و حالا اگر کسی کاری انجام می دهد به خاطر این است که خودش را جوری مطرح کند ، بزرگ کند ، و... به جز عده ای معدود 

چقدر کار کردن در آن سالها لذت بخش بود حتی اگر گردگیری کتابهای کتابخانه انجمن می بود و چقدر کار کردن الان کسل کننده است .

ولش کن . بگذار باز هم به ما بخندند . از این بیشتر حرف  بزنم مشکلات پیش می آید .

یا حق   


 

+ نوشته شده در 1:38 توسط علی .
شنبه دوازدهم فروردین 1385
جمهوری اسلامی

ديروز كه نه ديگه امروز روز جمهوري اسلاميه روزي كه 99 درصد مردم ايران به جمهوري اسلامي راي آري دادند.

وقتی که توی تقویم چشمم به عنوان این روز افتاد نا خود آگاه سرود قديم جمهوري اسلامي يادم اومد . يادم مي آد وقتي كه توي صف مدرسه وايميستاديم و اين سرود رو مي خونديم يه احساس غروري بهم دست مي داد .و با اينكه هر روز سر صف صبحگاه اين سرود رو مي خونديم هيچ موقع تكراري نمي شد و هر روز هم اين احساس رو داشتم .

نمي دونم چرا شايد به خاطرشعارهايي بود كه توي اون بود.

الان كه فكر مي كنم دوتا بيت بيشتر از اون يادم نمي آد ولي فكر مي كنم همين دو تا بيت هم كافي باشه

 

شد جمهوري اسلامي به پا               كه هم دين دهد هم دنيا به م

ازانقلاب ايران دگر                       كاخ ستم گشته زيرو زبر

 

فكر ميكنم همين رو بخونيد وفكر كنيد بس باشه كه ما قرار بوده چه چيزهايي بدست بياريم

ما كه اون موقع ها نبوديم دلمون مي سوزه واي به حال اونايي كه با هزار اميد و آرزو چه زحمات و خونهايي.....

فكر كنم از اين بيشتر حرف نزنم بهتر باشه نه!

 

 

بعداالتحریر: راستی اگه کسی ادامه این سرود زیبا یادشه برام بفرسته

 

+ نوشته شده در 1:3 توسط علی .
جمعه یازدهم فروردین 1385
با موبایل خاموش حرکت کنید !
ادامه عکس های پریروز: آپلود کردن این عکس ها پدر در می آره بنابراین به تدریج سعی می کنم بگذار مشون 

mellat park 

پارک ملت بعد از باران

کاشکی می شد یه خورده از این هوا رو بریزی تو جیبت برای روز مبادا


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 19:8 توسط علی .
جمعه یازدهم فروردین 1385
فیزیک؟
فعلا هیچی نمی گم فقط عنوان چند تا از وبلاگهای چند تا از  خروجی های این دانشکده فیزیک را نگاه کنید:

دیوونه خونه (خانم بورونی)

تبختر در نهایت استیصال (جلال)

یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال (خودم)

جالب نیست؟

+ نوشته شده در 1:45 توسط علی .
چهارشنبه نهم فروردین 1385
تهران هم مي تواند زيبا باشد
تابلو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 امروز صبح باروني كه مي زد به قول معروف ( دل هر بيننده اي رو به درد مي آورد ) خلاصه هوس كردم كه يه قدمي بزنم تو اين هوا كه فكر مي كنم اين قدم زدن دور و بر ۵ - ۶ ساعت طول كشيد . عجب تهراني بود امروز . فكر كنم تا يه چند سالي ديگه نتونم همچين تهراني رو ببينم . بارو ن . بوي خاك به جاي بوي دود و ... خلاصه يه سري عكس هم گرفتم كه حيفم اومد چند تاش رو نگذارم شما هم ببينيد . فقط چون سرعت بالا آوردن صفحه رو كم نكنه  روي ادامه مطلب كليك كنيد تا بقيه اش رو هم بينيد .

 عكس بالا تابلوي نشاندهنده آلودگي هواست كه همونطور كه ميبينيد خودش هم داره از تعجب شاخ در مي آره  


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 20:3 توسط علی .
سه شنبه هشتم فروردین 1385
بر سر آنم که گر زدست بر آید...
برای چند تا از دوستان که تا می شینیم.... مخصوصا اونهایی که خیلی مصنوعی فیلم بازی می کنن...

به چشمای ننه م قسم،

سرم بوی قرمه سبزی نمی ده !

فقط کلافه این سوالم که :

نکنه حافظ که این همه دوستش داریمم

تموم این سالا

ما رو سر کار گذاشته باشه ؟ 

+ نوشته شده در 3:8 توسط علی .
دوشنبه هفتم فروردین 1385
واقعیت؟

مصحبتهای مجازی!

در دل های مجازی !

دوستان مجازی!

دشمنان مجازی!

خنده ها و گریه های مجازی !

عشق های مجازی!

دانشگاه مجازی!

فضای مجازی!

پس واقعیت چی؟

+ نوشته شده در 13:51 توسط علی .
دوشنبه هفتم فروردین 1385
سال سگ
اهل ایرانم من
و طبیعی است که در خارج ایران باشم
روزگارم بد نیست
مدتی پیش کمی بهتر بود
لقمه نانی دارم
که قرار است همان لقمه نان را بدهم با احساس
به فلسطین و حماس

من کمی خوشحالم
غالبا اینطوری است
بخصوص اینکه قرار است که سال جاری
سال سگ باشد و ما نیز فراری از آن

سال سابق هم از سوی دگر
سال سگ بود
چه سال خوبی!

من در این سال سگی را دیدم
که به جای آهو
سوی مشهد می رفت
او سگی بود مودب و تمیز
نه چو سگ های دگر دندان تیز
سگ آرامی بود
او نجس پاکی را باور داشت
و غنی سازی را می فهمید
او توجه می کرد که جلوی عکاس
سر خود را به زمین بگذارد با احساس
بعدها شایع شد
که سگ قصه ما کلاش است
و غذايش آش است

من هواپیمایی دیدم در سال سگی
که فرو افتاد با صد عکاس
چه هواپیمای بی نقصی!
گفته شد رادارش کج شده است
و قرار است که در سالی بعد
همزمان با همه چیز
جهتش راست شود
عقربک هايش اما چپ می ماند

من در این سال سگی
مرد خوش تیپی را دیدم با چشم خودم
کور شد چشم من از دیدن او
بسکه او خوشگل بود
همه گفتند که این زیبارو
پرزیدنت جدید شماست
من که از خوشحالی دق کردم
همه گفتند که محمود عزیز
تا دو سال دیگر
یا خودش غایب خواهد شد
یا که آقا را ظاهر خواهد کرد

من رئیسی دیدم
که گلستان را می گفت گلستان چای است
معتقد بود که تاریخ همان فیزیک است
معتقد بود که آزادی یک زاویه قائمه است
سیصد و شصت و یا صد و هشتاد درجه
معتقد بود هنرمند غنی سازی باید بشود
تا شکوفا گردد
- یا شکوفه بزند-
معتقد بود پزشکان باید
سانتريفوژ بگيرند به دست
و به جای والیوم
اورانیوم بدهند

سال سگ سال پر احساسی بود
که همان زيبارو عاشق زر زر شد
- کار او زربافی – -
- مثل یک دختر همسایه که چسب
می شود
می چسبد
قصه عشق زری و زيیا همه جا پر شده بود
- بگذاریم که احساس زری نیز هوایی بخورد

من وزیری دیدم
که انشتین جلوش کم آورد
او تمام جدول های عالم را
ضرب در دو می کرد
حاصلش را از ده کم می کرد
و به اندازه تنهائی هر دانشگاه
حجت الاسلامی لازم داشت

من قطاری دیدم پر استاد
که سوی قم و نطنز عازم بود
و هواپیمایی دیدم که فقیهان را می برد
به رم یا پاریس

من در این سال سگی
گربه ایران را دیدم
- که هراسان شده بود-
و به جای گریه خندیدم
یاد آن تام و جری افتادم

گاه باید خندید
گاه باید گرئید
گاه باید لب جو
مشتی آب خنک برداشت و
به ديوار جهان پاشيد
و به ديوار نوشت:

سال سگ بر همگان میمون باد!

                                                                                    سید ابراهیم نبوی

 

حیف سید که در ایران نیست

+ نوشته شده در 13:37 توسط علی .
شنبه پنجم فروردین 1385
زندگی ات را...
مغزت را که بگیرند، به دیوانگی عادت خواهی کرد... چشمانت را که بگیرند، به ندیدن عادت خواهی کرد... قلبت را که بگیرند، به دوست نداشتن عادت خواهی کرد... پاهایت را که بگیرند، به راه نرفتن عادت خواهی کرد... و....زندگی‌ت را...
+ نوشته شده در 14:4 توسط علی .
شنبه پنجم فروردین 1385
عید؟
توی sms هایی که برای تبریک عید برام اومد یکیش خیلی به دلم نشست و باهاش خیلی موافقم البته امیدوارم که منظور فرستنده همونی باشه که من فهمیدم نظر شما چیه ؟

عید آن است که ببوید نه آن که تقویم بگوید

+ نوشته شده در 2:22 توسط علی .
جمعه چهارم فروردین 1385
طلبیده!

مثل بار قبل سر رفتن مکه این بار هم فکر کردم دست خودمه که به زیارت امام رضا برم یا نه. امام بازهم علیرغم تصمیم من چیزی که اتفاق افتاد چیز دیگری بود . و این بار هم من رفتم . اما چرا هر بار می روم از بار قبل ...

ولش کن . اما...

nikol.jpg

 

+ نوشته شده در 13:14 توسط علی .
جمعه چهارم فروردین 1385
سال نو . چند تبریک. چند هدیه برای دوستان . چند سلام .

وادامه این روزمرگیها

Rising Sun

+ نوشته شده در 13:8 توسط علی .
جمعه چهارم فروردین 1385
خوشحالم
خوشحال نیستم از اینکه سال جدید اومده ٬ فقط خوشحالم که سال ۸۴ تموم شد!

Rain - باران

+ نوشته شده در 12:51 توسط علی .