تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384
این پرزیدنت قبل از این ما هم یا حرف نمی زند یا وقتی حرف می زند...

بدون شرح وتفسیر گوشهای از سخنان اخیر سید محمد خاتمی را می آورم.

البته حق ماست كه اين حق  را بايد بگيريم، اما بايد كارى كنيم كه از نظر حقوقى اين حق را از ما سلب نكنند. رفتن پرونده  ايران به شوراى امنيت و سلب اين حق  براساس مصوبه  شوراى امنيت به نفع ما نيست؛ زيرا اگر تا به حال دعواى ما سياسى بوده و از لحاظ حقوقى حق داشته ايم، اين افتخار نيست كه كارى كنيم تا حق مان را سلب كنند.» خاتمى باز هم تاكيد كرد كه معتقد است در عين حال كه بايد بر حق مان پافشارى كنيم بايد با تدبير كارها را به پيش ببريم: «ما از روند كارمان تا زمانى كه بوديم راضى هستيم. امروز هم تلاش هايى انجام مى دهند كه اميدواريم به نتايج مطلوب برسد. از سويى اميدواريم غرب به ويژه اروپا دچار اشتباه در محاسباتش نشود و اين را حساب كند كه ايران موقعيت ممتازى دارد و در رابطه  خوب با ايران، اروپا بهتر مى تواند حيثيت، جايگاه و فضاى تنفسى خود را تامين كند. اميدواريم اروپا احساس نكند كه در كنار آمريكا قرارگرفتن به او امتيازى مى دهد، زيرا آمريكا دست اروپا را در همه جا كوتاه كرده و راهى براى حضور به آن نمى دهند. اروپايى ها بدانند كه اگر مى خواهند در منطقه حضورى داشته باشند [اين حضور] بر اساس رابطه  متقابل با ايران تامين خواهد شد. اميدواريم اروپايى ها اشتباه نكنند كه اشتباه كرده اند و اشتباه هم خواهند كرد.»

+ نوشته شده در 22:53 توسط علی .
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
آدمک آخر دنياست ، بخند
 
      آدمک مرگ همين جاست ، بخند
 
      آن خدايي که بزرگش خواندي
 
      به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
 
      دستخطي که تو را عاشق کرد
 
      شوخي کاغذي ماست ، بخند
 
      فکر کن درد تو ارزشمند است
 
      فکر کن گريه چه زيباست ، بخند
 
      صبح فردا به شبت نيست که نيست
 
      تازه انگار که فرداست ، بخند
 
      راستي آنچه به يادت داديم
 
      پر زدن نيست که درجاست ، بخند
 
      آدمک نغمه ي آغاز نخوان
 
      به خدا آخر دنياست ، بخند
+ نوشته شده در 19:3 توسط علی .
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
سیستم اقتصادی در ایران
 
+ نوشته شده در 18:21 توسط علی .
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
حرفیه؟!!!!
172197.jpg
+ نوشته شده در 18:7 توسط علی .
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
اینجوریاست

هر چند كه شاداب و شب افروزم من

هر چند به سر زندگى روزم من

در سينه هزار درد پنهان دارم

مانند موتورهاى درون سوزم من

+ نوشته شده در 18:3 توسط علی .
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
برای آقا مجید که از دست ما عصبانی شدند

«ختم روزگار»


ميان مجلسى هنگام ناهار
دقيقاً موقع نصف النهارم
يكى از دوستان برخاست از جا
كه بايد من برم كه كار دارم!
قرارم مجلس ختمى ست جايى
لهذا عذرخواه و شرمسارم
به او گفتم بيا بنشين سر جات
كه من كارى به اين كارا ندارم
مرا دارى نيازى نيست بر ختم
خود از هر حيث ختم روزگارم

+ نوشته شده در 17:57 توسط علی .
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384
عمل یا نیت
همیشه اعمال بقیه رو با نفس اعمال شون می سنجیم اما اعمال خودمون رو با نیاتمون از انجام اونها . اینه که بعضی موقع ها بعضی از آدمها از دستمون بد شاکی می شن چون خیلی کارامون شبیه اونهاست ولی دائما بهشون گیر میدیم. 
+ نوشته شده در 23:47 توسط علی .
شنبه بیست و دوم بهمن 1384
دخترخاله شيطون
21

بعد از مدت ها برای چند روز واقعا از زندگی لذت بردم. چقدر خوش گذشت اين دو سه روز سرو كله زن با اين بچه شيطون . فكر مي كنم معلومه كه براي گرفتن همين دو تا عكس چه پدري ازم در آورد.فكر مي كنم هفت هشت ماهي بود نديده بودمش ولي الان بعد از يه روز دلم خيلي براش تنگ شده . 

+ نوشته شده در 19:1 توسط علی .
سه شنبه هجدهم بهمن 1384
روزها
روز هايم کوتاه تر و کوتاه تر مي‌شوند. ريتمشان تند تر مي‌شود و تند تر... به هن و هن مي‌افتم. به اين سرعت عادت ندارم. گيج مي‌شوم و راه خانه را گم مي‌کنم. ساعتم كه کم آورد. گرفت خوابيد...
+ نوشته شده در 4:6 توسط علی .
سه شنبه هجدهم بهمن 1384
برای مجید
متوجهی که اریم همه کار میکنیم اما تو هیچ کاری تخصص نداریم؟

+ نوشته شده در 2:32 توسط علی .
سه شنبه هجدهم بهمن 1384
شناسنامه
میگه بعضی موقع ها خوبه به شناسنامه ات نگاه کنی و بعد حرف بزنی .

میگم درسته شما درست میگید امی آدم (منظورم همون انسان نیست ) بعضی موقع ها کارهایی می کنه که باعث می شه هیچ پیشرفتی نتونه بکنه و سالها در جا بزنه و نه عقب تر بره نه جلوتر اما این روزها وگاه سالها رو هیچکی از شناسناه آدم کم نمی کنه.

درسته؟ 

+ نوشته شده در 2:28 توسط علی .
جمعه چهاردهم بهمن 1384
تفال

اما چرا

هي هر چه اتفاقي

 قندان و استكان ها را

                             در سيني

                                       مي چينم

 

يا هر چه كفشهايم را...

                              جفت مي شوند

 

 در گوش من

 ديگر صداي زنگ نمي آيد؟

+ نوشته شده در 0:50 توسط علی .
جمعه چهاردهم بهمن 1384
فعل بي فاعل

باري من و تو بي گناهيم

او نيز تقصيري ندارد

 

پس بي گمان اين كار

 كار چهارم شخص مجهول است!

 

+ نوشته شده در 0:48 توسط علی .
یکشنبه دوم بهمن 1384
میگویند
میگویند : "سیب نماد عشقه٬میوه ایست بهشتی و هدیه آدم به حوا ..."

    شاید به همین دلیله که سیب دوست ندارم !

+ نوشته شده در 20:57 توسط علی .
یکشنبه دوم بهمن 1384
اشتباه
بعض از اشتباهات هست که وقتی انجامشون دادی خیلی که شانس بیاری تا آخر عمرباید تاوانش روبدی اگر هم شانس نیاری که ....
+ نوشته شده در 0:35 توسط علی .
یکشنبه دوم بهمن 1384
...هرگاه به علي (ع) مي‌رسم، قلمم مي‌لرزد؛

«...هرگاه به علي (ع) مي‌رسم، قلمم مي‌لرزد؛ انساني كه هست از آنگونه كه بايد باشد و نيست».

«...علي (ع) مرد شمشير و سخن و سياست است. احساسي به رقت يك عارف دارد، و انديشه‌اي به استحكام يك حكيم. در تقوا و عدل چندان شديد است كه او را در جمع ياران - حتا در چشم برادرش عقيل - تحمل‌ناپذير ساخته است. آشنايي دقيقه و شاملش با قرآن، قولي است كه جملگي برآنند. شرايط زندگي خصوصي‌اش، زندگي اجتماعي و سياسي‌اش و پيوندش با پيغمبر (ص) ، و به‌ويژه سرشت روح و عميقي كه در زير احكام و عقايد و شعاير يك دين نهفته است و غالبا از چشم‌هاي ظاهربين پنهان مي‌ماند، از نزديك آشنا كرده و احساسش و بينشش با آن عجين شده است. وي يك وجدان اسلامي دارد، و اين جز اعتقاد به اسلام است.

در طول 23 سالي كه محمد (ص) نهضت خود را در صحنه روح و جامعه آغاز كرده، علي (ع) همواره درخشيده، همواره در آغوش خطرها زيسته است و يك بار نلغزيده است. يك‌بار كمترين ضعفي از خود نشان نداده است.

آنچه در علي (ع) سخت ارجمند است، روح چندبعدي اوست. روحي كه در همه ابعاد گوناگون و حتا ناهمانند قهرمان است. قهرمان انديشيدن و جنگيدن و عشق ورزيدن، مرد محراب و مردم. مرد تنهايي و سياست، دشمن خطرناك همه پستي‌هايي كه انسانيت همواره از آن رنج مي‌برد و مجسمه همه آرزوهايي كه انسانيت همواره در دل مي‌پرورد.

... علي (ع)، چه كسي مي‌تواند سيماي او را نقاشي كند؟! روح شگفتي با چند بعد، مردي كه در همه چهره‌هايشان به عظمت خدايان اساطير است. انساني كه در همه استعدادهاي متفاوت و متناقض روح و زندگي قهرمان است. قهرمان شمشير و سخن، خردمندي و عشق، جانبازي و صبر، ايمان و منطق، حقيقت و سياست، هوشياري و تقوي، خشونت و مهر، انتقام و گذشت، غرور و تواضع، انزوا و اجتماع، سادگي و عظمت. انساني كه هست از آن گونه كه بايد باشد، و نيست. در معركه‌هاي خونين نبرد، شمشير پرآوازه‌اش صفوف دشمن را مي‌شكافد و به بازي ‌مي‌گيرد. سياه خصم همچون كشتزار گندم هاي رسيده در دم تيغ دو دمش بر روي هم مي‌خوابد و در دل شب‌هاي ساكت مدينه همچون يك روح تنها و دردمند كه از خفقان زيستن بي‌طاقت شده است و از بودن به ستوه آمده، بستر آرامش را رها مي‌كند و در پناه شب - كه با علي سخت آشنا و مانوس و محرم است - از سايه روشن‌هاي آشناي نخلستان‌هاي ساكت حومه شهر، خاموش مي‌گذرد و سر در حلقوم چاه مي‌برد، و غريبانه مي‌نالد. زنداني بزرگ خاك، عظمتي كه در زيستن نمي‌گنجد. روح آزادي كه سقف سنگين و كوتاه آسمان برسينه‌اش افتاده است و دم زدن را بر او دشوار كرده است.

او كه از شمشيرش مرگ مي‌بارد و از زبانش شعر، هم زيبايي دانش را مي‌شناسد و هم زيبايي خداوند. هم پروازه‌هاي انديشيدن را و هم تپش‌هاي دوست داشتن را. خون‌ريز خشمگين صحنه پيكار، سوخته خاموش خلوت محراب. او: ويرژيل” دانته“ است، و رستم ”فردوسي“ است و شمس مولاي روم و...

چه مي‌گويم!! مگر با كلمات مي‌توان از علي (ع) سخن گفت؟! بايد به سكوت گوش فراداد، تا از او چه‌ها مي‌گويد؟! چه او با علي (ع) آشناتر است...! علي (ع) خود محمد (ص) ديگري است، و شگفت‌تر آن كه: در سيماي علي (ع)، محمد (ص) را نمايان‌تر مي‌توان ديد».

 

                                                                     دکتر شهید علی شریعتی

 

عید غدیر مبارک

+ نوشته شده در 0:25 توسط علی .