تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384
تاملی بر آسیب شناسی جنبش دانشجویی در چند سال اخیر
تاملى بر آسيب شناسى جنبش دانشجويى در چند سال اخير
جاى خالى برنامه

158064.jpg
جنبش دانشجويى به چه معنا است؟ آيا آنچه امروز در دانشگاه ها شاهد آن هستيم به واقع جنبش دانشجويى تلقى مى شود؟! جايگاه سواد در جنبش دانشجويى كجا است؟!دنياى امروز با شاهراه هاى اطلاعاتى اش (Information main Road) انسان معاصر را به تكاپو واداشته است. اين تكاپو زمينه را براى رقابتى گسترش داده است كه اگر در آن شركت نجست، عقب ماندگى فوق العاده اى را براى معاصرين به ارمغان خواهد آورد. عنصر اصلى اين رقابت جهانى، «سواد» است. انسان هزاره جديد اگر نداند، نمى تواند. دنياى رسانه هاى غول پيكر، جايى براى بى سوادان نخواهد گذاشت لذا انسان معاصر مى بايد با سواد رسانه اى (media literacy) خود به ابررسانه تبديل شود تا بتواند از حداقل هاى دموكراسى، عدالت، حقوق بشر، آزادى و... بهره مند شود. در اين ميان دانشگاه ها به عنوان پلى ميان بالا و پائين هرم عامه- نخبه نقش فوق العاده اى به عهده دارند. دانشجوى جوان از زمانى كه پايش را به دانشگاه مى گذارد بايد فصل جديدى را در زندگى خود آغاز كند و اين فصل جديد آموختن است.بهتر است از همين ابتداى بحث با خودمان رو راست باشيم. تجربه چندين سال دانشجو بودن و فعاليت در محيط هاى دانشگاهى حداقل براى من به خوبى روشن كرد كه جنبش دانشجويى برخلاف آنچه اكثريت مى پندارند در سال هاى اخير بيشتر از آنكه جنبه درونى (Internal) داشته باشد وجهه بيرونى (External) دارد و اين تا جايى پيش مى رود كه بسيارى از تازه واردين به دانشگاه ها تصويرى از جنبش دانشجويى به جز تحصن، هياهو، تريبون آزاد، كارناوال هاى تبليغاتى و... ندارند البته لازم است كه توضيح دهيم اينها جزيى از خصيصه هاى جنبش دانشگاه به لحاظ تشكل هايى جوان محسوب مى شود اما سئوال اصلى اينجا است كه آيا جنبش دانشجويى فقط همين است و بس؟! دانشجوى امروز به عنوان مغز متفكر و نبض تپنده جامعه كه قرار است فردا يكى از مديران ارشد كشور باشد در درجه اول بايد بياموزد و ياد بدهد. آنچه امروز گريبانگير جامعه دانشجويى و سبب رنج جنبش آن است، جاى خالى عقيده، سواد و ايدئولوژى است. عدم درك درست واژگانى و عملياتى از ايدئولوژى ها و مكاتب، آرا و عقايد، نظريه ها و قوانين درد بزرگ فعاليت هاى سياسى دانشجويى است. دانشجوى جوان به محض ورود به دانشگاه با عناوين پرطمطراق سياسى، اجتماعى آشنا مى شود، بدون مطالعه قبلى و شناخت كافى تنها نزديكى حسى (proximity sense) با يك ايدئولوژى برقرار مى كند و يا شيفته يك كاريزماى كوچك دانشجويى مى شود و حالا اين دانشجو هيجان زده مى شود، از طبقه و پرولتاريا مى گويد بدون آنكه آن را فهميده باشد، از درد مشترك حرف مى زند اما چند روز يك بار گوشى موبايل عوض مى كند. از مرفهان بى درد مى نالد ولى شلوار لى با مارك فلان كمپانى را مى پوشد، از نخبگان روسى نام مى برد ولى مطالعه نمى كند تا آنها را بشناسد، از امپرياليسم انتقاد مى كند ولى مصرف زده صرف است، از شريعتى مى گويد ولى فلسفه و تاريخ نمى داند. از گلسرخى مثال مى زند ولى ادبيات روز را نمى خواند...بگذاريد استثناها را كنار بگذاريم هميشه استثناها وجود دارند. بدون در نظر گرفتن آنها ضعف بزرگ جنبش هاى دانشگاهى نبود سواد است. دانشجوى امروز به علت همين ضعف، موجى حركت مى كند. گاهى هست و گاهى نيست. گاهى محكوم مى كند و گاهى فرو مى رود. او در پشت صحبت هاى تند و تيز خود كه البته در بسيارى از موارد (و تاكيد مى كنم در بسيارى از موارد) درست و حق طلبانه است دلايل مستند و علمى ندارد و به علت همين ضعف تئوريك نمى تواند از خود دفاع كند. او در ۱۶ آذر، سالگرد قتل هاى زنجيره اى (بدون اينكه چند كتاب از ققنوس خوانده باشد) انتخابات، بسته شدن روزنامه ها (بدون آنكه در روز يك روزنامه را كامل بخواند) فعال مى شود، به تريبون آزاد مى رود، ستاد تشكيل مى دهد، دستگير مى شود، چند ترم معلق مى ماند و بعد ديگر هيچ خبرى از او نيست؛ حركت سركوب مى شود و جنبش دانشجويى رو به افول مى رود.نوع ساختار تشكل هاى سياسى دانشجويى در سال هاى اخير تغيير ماهوى پيدا كرده است (چه در دانشگاه هاى دولتى و چه دانشگاه آزاد) و اين خود به بحث بالا دامن مى زند. اين گروه ها معمولاً با محوريت يك نفر (معمولاً دبير) به عنوان راهبر و تعداد زيادى فرمانبر (به لحاظ فكرى) فعاليت هايى را انجام مى دهند كه معمولاً كليه تصميم گيرى ها در راس همان راهبر صورت گرفته و بقيه تنها حضور فيزيكى دارند. براى نمونه به نحوه شكل گيرى يك مراسم سخنرانى در دانشگاه دقت كنيد. يك يا دو نفر معمولاً تصميم مى گيرند چه كسى دعوت شود، چه بگويد و چه سئوالاتى مطرح شود و بقيه تيم اين تشكل سياسى فقط تداركاتچى هاى خوبى هستند كه اين مراسم برگزار شود اما سئوال اصلى اينجا است چند نفر از اين تشكل سخنران را به خوبى مى شناسند و آراى او را خوانده اند؟! تشكل هاى سياسى دانشجويى چند بار در هفته دور هم جمع مى شوند و مبانى تئوريك ايدئولوژى هاى خود را مى شكافند؟ چند مقاله علمى مى توانند در طول سال منتشر كنند (بيانيه ها، شب نامه ها و... جزء مقالات علمى تاليفى محسوب نمى شوند) آيا رشته علمى دانشگاهى خود را جدى مى گيرند و در كنار فعاليت هاى سياسى، دانش پژوهشى را هم ارج مى نهند؟!شانزده آذر ديگرى هم گذشت. اميدوارم در سالگردهاى بعدى به تئوريسين ها، نويسندگان و هنرمندان جنبش هاى دانشجويى افتخار كنيم و نه فقط و فقط به سه شهيد دانشگاه تهران در چند دهه قبل و يادمان بماند دانشجو اگر مى خواهد سياسى باشد بايد سواد سياسى داشته باشد، بخواند و بنويسد و در غير اين صورت برايش سياست ورزى مى كنند. اين اتفاقى است كه در سال هاى اخير اتفاق افتاده است؛ چه خوشمان بيايد و چه نيايد.
+ نوشته شده در 21:22 توسط علی .
دوشنبه بیست و یکم آذر 1384
انسان موجودی غیر قابل توجیه
عجب موجودی ست این انسان . واقعا هیچ جور قابل توجیه نیست . این نهمین ترم است که در خدمت دانشگاه و جامعه دانشگاه می با شم. اما هنوز که هنوز است علیرغم تصمیمات متعدد در دفعات مختلف این عادت شب امتحانی بودنمان ترک نگشته. آخه یکی نیست بگه آدم عاقل تو که می خوای درست رو شب امتحان بخونی چرا اومدی فیزیک میخونی . نمی دونم چه سریه که باید همیشه این انسان به خودش آزار برسونه کاری رو که می شه با روزی دو ساعت  نه یه ساعت نه اصلا نیم ساعت کرد میخوایم در عرض یه هفته(البته به طور شبانه) روزی انجام بدیم.(توضیح اینکه دروس رشته فیزیک دارای حجم مطالب ـ اونم چه مطالبی ـ بسیار زیاد می باشد .)خلاصه اینکه سه هفته است که درست و حسابی  نخوابیدم به خاطر اینکه هفته ای یه دونه امتحان داشتیم . اما هنوز هم امیدوارم هنوز یه ترم دیگه دارم انشاا...ترم دیگه جبران می کنم.!!!!!

یعنی میشه؟؟؟ 

بر ....آدم دروغگو ...

+ نوشته شده در 14:16 توسط علی .
جمعه هجدهم آذر 1384
نمی دونم
نمی دونم که باید اینجا چی بنویسم فقط می دونم که در حال حاضر فقط نوشتنه که متونه آرومم کنه.

تا بعد

یاحق

+ نوشته شده در 13:3 توسط علی .