تپيدنهاي دلها ناله شد، آهسته آهسته
رساتر گر شود اين نالهها، فرياد ميگردد
ز اشك و آه مردم بوي خون آيد، كه آهن را
دهي گر آب و آتش، دشنه فولاد ميگردد
دلم از اين خرابيها بُـوَد خوش، زانكه ميدانم
خرابي چون كه از حد بگذرد، آباد ميگردد
ز بيداد فزون آهنگري گمنام و زحمتكش
علمدار و عَـلَم، چون كاوة حداد ميگردد
به ويرانيِ اين اوضاع، هستم مطمئن، زانرو
كه بنيان جفا و جور، بي بنياد ميگردد
فرخي يزدي
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
الف. بامداد
اگر جلو رویت تکه یخی باشد و آرام آرام آب شدنش را ببینی، غصه ات می گیرد. احساس از دست رفتن می کنی. خصوصا اگر اندک تلاشی برای به دست اوردنش کرده باشی. اگر تمام ارزشی که یخ داشته خنکی اش بوده و ببینی که این خنکی در حال ناپدید شدن است. آنگاه است که دلت برای خنکای یخ می گیرد!
خدا کند این آب شدن ها برای رسیدن به متاع ارزشمند و پنهان درون یخ باشد. خدا کند که جز سرمایی که انتظار داشتی، چیز دیگری را بیابی!
در همين زمينه مي فرمايد:
تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار
كه رحم اگر نكند مدعي خدا بكند
آهنگ وبلاگ:گل پونه نعنا پونه-بديع زاده