تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
جمعه یکم آبان 1388
طرف ما مرگم تاوون داره!
داستان هایی که ادامه پیدا می کنند، روال هایی که تکرار می شوند و قصه سوختن و ساختن که انگار قرار نیست تمام بشود
+ نوشته شده در 13:9 توسط علی .
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388
حافظ
 به مناسبت روز جناب حافظ که امسال در روز بزرگداشتش آرامگاهش تعطیل بود

ایام شباب است شراب اولی تر

با سبز خطان باده​ی ناب اولی تر

عالم همه سر به سر رباطیست خراب

در جای خراب هم خراب اولی تر

پی نوشت : به دوستی که کامنت های بسیار آشکار و نهان می گذارند : به زودی در مورد شما هم خواهم نوشت .

+ نوشته شده در 17:22 توسط علی .
چهارشنبه هشتم مهر 1388
نمی نویسم اما تو بخوان !
+ نوشته شده در 21:29 توسط علی .
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388
ان مع العسر یسرا
فکر می کنم این روزها بیشتر سخته نه تلخ
+ نوشته شده در 17:24 توسط علی .
شنبه چهاردهم شهریور 1388
چیزهایی هست برای نوشتن که...

...

هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم ٫

همه آن است که یقین ندارم که نبشتنش بهتر است از نا نبشتنش .

*

ای دوست نه هر چه درست و صواب بوُد روا بود که بگویند ...

و نباید در بحری افکنم خویش را ٬ که ساحلش بدید نبود

و چیز ها نویسم بی خود ٬ که چون واخود آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور .

ای دوست می ترسم وجای ترس است از مکر سرنوشت ...

*

حقا و به حرمت دوستی که نمیدانم

که این که می نویسم راه سعادت است که می روم یا راه شقاوت

و حقا نمی دانم که این که می نویسم طاعت است یا معصیت

کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی

*

چون در حرکت و سکون چیزی نویسم ٬ رنجور شوم از آن به غایت

و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم

چون احوال عاشقان نویسم نشاید ٬ چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید

و هر چه نویسم هم نشاید ٬ و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ٬

و اگر گویم نشاید و اگر خاموش گردم هم نشاید و اگر این واگویم نشاید

و اگر وانگویم هم نشاید و اگر خاموش شوم هم نشاید

عین القضات همدانی

 

+ نوشته شده در 13:15 توسط علی .
دوشنبه نهم شهریور 1388
+ نوشته شده در 14:19 توسط علی .
پنجشنبه پنجم شهریور 1388

هرچند سهم ما

  آميزه اي ز سرزنش و ريشخند بود

 حق با صداي توست

 بايد بلند بود .

                                                 عبدالجبار کاکایی

+ نوشته شده در 17:28 توسط علی .
چهارشنبه چهارم شهریور 1388
جهت یاد آوری به برخی از دوستان

یادگرفته ام که:

 1- با"احمق" بحث نکنم وبگذارم دردنیای احمقانه ی خویش خوشبخت زندگی کند.

 2- با"وقیح" جدل نکنم چون چیزی برای ازدست دادن ندارد وروحم راتباه میسازد.

 3- از"حسود" دوری کنم چون حتی اگردنیاراهم به او تقدیم کنم بازهم ازمن بیزارخواهدبود.

 4-  "تنهایی" را به بودن در جمعی که به ان تعلق ندارم ترجیح دهم...

+ نوشته شده در 12:31 توسط علی .
یکشنبه یازدهم مرداد 1388

«چه بی چراغ و به ناروا راه بر عبور علاقه می بندند

  بگو به باد که

 ما با آفتاب زاده شديم

و با آفتاب طلوع خواهيم کرد»

 

می خواهیم تعطیلش کنیم چون وقتی نمی توان نوشت چه فرقی دارد بود و نبودش اما دلمان نمی آید.

+ نوشته شده در 16:4 توسط علی .