تبليغاتX
همین جوری
همین جوری
یادداشتهای دیوانه ای رو به اضمحلال
چهارشنبه دهم تیر 1388
كه آهن را دهي گر آب و آتش، دشنه فولاد مي‌گردد
به زندان قفس مرغ دلم چون شاد میگرد
مگر روزی که از این بند غم آزاد میگردد

تپيدنهاي دلها ناله شد، آهسته آهسته
رساتر گر شود اين ناله‌ها، فرياد مي‌گردد
ز اشك و آه مردم بوي خون آيد، كه آهن را
دهي گر آب و آتش، دشنه فولاد مي‌گردد
دلم از اين خرابيها بُـوَد خوش، زانكه مي‌دانم
خرابي چون كه از حد بگذرد، آباد مي‌گردد
ز بيداد فزون آهنگري گمنام و زحمتكش
علمدار و عَـلَم، چون كاوة حداد مي‌گردد
به ويرانيِ اين اوضاع، هستم مطمئن، زانرو
كه بنيان جفا و جور، بي بنياد مي‌گرد
د

فرخي يزدي

+ نوشته شده در 15:11 توسط علی .
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
دردا و دریغا وطن من وطن من
گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه بن بست
گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود ، چون كوه
يادگاري جاودانه ، بر طراز بي بقاي خاك
+ نوشته شده در 22:10 توسط علی .
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

+ نوشته شده در 15:16 توسط علی .
جمعه پانزدهم خرداد 1388
دنیای خودکامگان
این چنین دنیایی ٬ دنیای حقیر و بیمار آدم های حقیر و بیماری ست که معمولا نخستین عوارض بیماری و حقارت شان نیز هنگامی بروز می کند که به اوج غیر قابل علاج حکومت کردن بر دیگران افتاده باشند ٬ و متاسفانه جامعه هنگامی به لاعلاج بودن بیماری آنان پی می برد که به سواری آنان بر گرده ی خویش تن در داده باشد. آن که به فکر حکمروایی بر دیگران می افتد ٬ لامحاله نخست باید گرفتار بیماری روانی (( خود بزرگ بینی )) و (( خود برتر بینی )) شده باشد.

                                                                                                          الف. بامداد 

+ نوشته شده در 13:39 توسط علی .
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
یارب مباد که گدا معتبر شود

گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود

+ نوشته شده در 2:15 توسط علی .
جمعه هشتم خرداد 1388
رای
رای سیاسی ٬ نمی تواند (( به شرط چاقو )) نباشد .

+ نوشته شده در 0:17 توسط علی .
دوشنبه چهارم خرداد 1388
بهشت
بس که در سرزمین گل و بلبل به کار ما کار داشته اند ٬ همین اندازه که در دیار کسی سر به سر ما نگذارد ٬ آن دیار را بهشت و مردمش را فرشته می دانیم.
+ نوشته شده در 8:21 توسط علی .
شنبه دوم خرداد 1388
به چند می فروشی؟

اگر جلو رویت تکه یخی باشد و آرام آرام آب شدنش را ببینی، غصه ات می گیرد. احساس از دست رفتن می کنی. خصوصا اگر اندک تلاشی برای به دست اوردنش کرده باشی. اگر تمام ارزشی که یخ داشته خنکی اش بوده و ببینی که این خنکی در حال ناپدید شدن است. آنگاه است که دلت برای خنکای یخ  می گیرد!

خدا کند این آب شدن ها برای رسیدن به متاع ارزشمند و پنهان درون یخ باشد. خدا کند که جز سرمایی که انتظار داشتی، چیز دیگری را بیابی!

+ نوشته شده در 9:22 توسط علی .
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
دل خوش دار
همه حرفهايت قبول اما آبرو و كلاس را ديگر آدم مي خواهد براي چه وقتي چيزي باقي نمانده باشد ؟

در همين زمينه مي فرمايد:

تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار

كه رحم اگر نكند مدعي خدا بكند

+ نوشته شده در 12:56 توسط علی .
برای ایران